قهرمان ميرزا عين السلطنه

1421

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

بهرام كه گور مىگرفتى همه عمر * اكنون بنگر كه گور بهرام گرفت هفت‌گنبد بهرام اين هفت‌گنبد بهرام از اين‌جا تا شيراز خرابه‌اش موجود [ ست ] و هريك اسمى دارد . باد مىآمد و ما را از باد « خان‌خوره » مىترسانند . نزاع صولة الدوله و صولت السلطنه اسماعيل خان قشقائى « 1 » سه آهو زده آورده بود : يكى خودش و دو ديگر نوكرش . با صولت السلطنه دو سال است نزاع دارد . بيشتر ايل اين را مىخواهند . سال گذشته فرمانفرما حمايت زيادى از او كرده خيلى فساد برخاست . اردو زده قشون بردند . چند طايفه را هم چاپيدند . حالا اين‌جا آمده بلكه ايل به خودش مرحمت شود . همه قسم اطمينان هم مىدهد . جوان خوشگل بسيار زيبائى است . قباى اطلس سبز ، شلوار گشاد پوشيده ، زلفها را مثل قديم زده . عصر سادات و رعايا و امام جمعهء آباده چادر افخم الملك ريخته تا دو ساعت از شب رفته با مهندس‌باشى گرفتار بوديم . آخر از طرف آقا اطمينان كلى داده [ شد ] كه بعد از ورود شيراز عزل مىشود . آن‌قدر يا على كشيدند و فرياد زدند كه كر شديم . امشب افخم الملك قدرى چسبندگى داشت و مىگفت بد كردم . مستشير الدوله فريب داد و پشيمانم . من چيزى نگفتم . سكوت كردم . با وجودى كه چادر دارد متصل مستشير الدوله منزلش مىبرد و براى خودش اسباب كار قرار داده . نمىداند كه هتك احترام او مىشود . شكار هوبره سه‌شنبه 16 - شكارهاى ديروز وسوسه كرده به خيالم انداخت . راه امروز هفت فرسنگ است . اول خيال داشتم پس‌فردا شكار بروم . گفتند راه پس‌فردا شكارى ندارد . ناچار باوجود خامى پيه صدمهء راه را به خود ماليده مصمم شدم . صبح خدمت آقا رسيده اجازه حاصل نمودم . با اسمعيل خان و سرتيپ پسر فتح الملك و اسمعيل خان ممسنى و جمعى ديگر از سوارهء قشقائى و فتح الملك از جاده كنار افتاده رو به كوههاى برفى سمت راست جاده روانه شديم . صحرا مسطح [ بود ] اما بوته زياد داشت كه در

--> ( 1 ) - بعدها سردار عشاير و پس از آن صولة الدوله لقب گرفت . ( ا . ا . )