قهرمان ميرزا عين السلطنه

1395

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

گردنه كالسكه‌ها را آوردند . امجد السلطنه اسب سوار نمىشود ، خيلى واهمه دارد . همهء اين راه را پياده آمدند . فقط عزيزه خانم و انبساط الدوله سوار شدند . از يك گردنهء مختصرى گذشته صحراى مورچه‌خورت نمايان شد . صحراى طويل عريضى است . اردوها در اين صحرا زده شده ، جنگها و قشون‌كشيها شده . قدرى شوره‌زار است . راه كالسكه از جاده كنار بود . خيلى پيچ خورد . هوا به‌شدت سرد [ بود ] و باد مىوزيد . امروز برحسب استدعاى فتح الممالك يا به بعضى خيالات كه يكى از محترمين اردو دارد ميرزا آقا كه لقب نديم‌باشى گرفته است در درشكهء ما نشست . سيد خيلى زرنگ است . دو سفر هم فارس رفته ، يك مرتبه‌اش با ركن الدوله بوده ، فتح الممالك ديروز دملش ( كرت‌سيم ) سر باز كرده گويا به كلى قلع ماده شده . مشمع گذاشته خيلى بهتر است . در درشكه با جناب شيخ نشست . ناهار را در همان صحرا خورديم خيلى سرد بود . بته آتش زديم . بعد از ناهار دو ساعت بيشتر كشيد تا وارد قريهء مورچه‌خورت شديم كه خاك اصفهان است . در عمارت منزل كرديم . گرگاب نزديك است . خربوزه‌اش را آورده بودند يك من يك هزار مىدادند . يك دانه خوبش را خريده خورديم . ميرزا مرتضى خان گماشتهء حضرت و الا ظل السلطان در اين‌جا آمده دستخطى از حضرت و الا آورده بود . بنا بود آقا به عمارت « هفت دست » بيرون شهر منزل نمايند . ميرزا مرتضى خان مذكور داشت كه به كلى منهدم [ است ] و اراضى آن فروخته شده ، يك اطاق مسكونى ندارد . در شهر تعيين منازل مىشود . كاغذى براى شاهزاده شاهمراد ميرزا رئيس تلگرافخانه نوشته تلگرافى طهران كند حضرت و الا تنخواه روانه فرمايند . مخارج راه اين پدرسوخته حاجى مصطفى عجالة پول ما را خورده و شب‌به‌شب خرج قاطرها و شام و ناهار قاطرچى ، نعل‌بندى ، تعمير پالان را مىدهم . مسئله در اين است كه قاطر سه هزار اجاره داده و بيش از چهار هزار شب خرج مىكرد . آيند و روند زياد است ، ارزاق هم گران . خرج زيادى مىشود . شب سرد [ بود ] و سوز خيلى سرد مىآيد . يكشنبه دوم - به رسم معمول اذان صبح بيدار شديم . فتح الممالك باز زود بلند مىشود . امان از سليمان ميرزا كه تا كرسى و لحاف و تمام اسباب راحتى را برندارند برنمىخيزد . آن سوز ديشب برفى را در نظر داشت كه از نصف‌شب شروع شده به قدر يك چارك باريده بود . يك ساعت از دسته گذشته سوار شديم . دانه‌دانه هم برف

--> - تاريخ روزهاى بعد هم اشتباه نوشته شده ( مسعود سالور )