قهرمان ميرزا عين السلطنه

1396

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

مىآمد . جلوتر آمديم برفش بيشتر بود . آفتابى شده برفها را آب مىكرد . گل چسبندهء بدى داشت . به اسب و قاطر صدمه مىزد . قريه گز و تهور مردم آن چهار از دسته بود . وارد قريهء معتبر گز شديم . قلعه و دروازهء عالى داشت . از دم دروازه پياده شديم . غافل از گل چسبندهء كوچه بوديم . هريك دو سه مرتبه زمين خورديم تا وارد منزل [ شديم ] و خدمت آقا رسيديم . عمارت كدخدا اطاقها و حياط خوب داشت . ناهار خورديم . انتظام الملك هم بود . قراسورانى را از قرار مذكور حضرت و الا ظل السلطان به ديگرى داده ، حالا آمدنش به فارس محقق شد . بعد از ناهار منزل خودمان رفتيم . يك مرتبه زمين خوردم . مهتابى و اطاقى دارد . قريهء گز مىگويند بيست هزار جمعيت دارد و از قراى معتبر اصفهان است . دو سال است به اجلال السلطنه تيول مرحمت شده است . مردمان اين قريه از قديم مشهور به تهور و مردانگى و زمختى هستند . چنانچه در جنگ افغان و فتح اصفهان از غلبهء لشكر افغان مصون و محفوظ ماندند و هرچه لشكر افغانها به اين قريه فرستادند شكست خورده مراجعت نمودند . آخر الامر از امداد آنها به اهل اصفهان انديشناك شده مصالحه نمودند و امان دادند مشروط بر اين‌كه آنها هم به اهل شهر كمكى نكرده و امدادى ننمايند . مورخين ايران و فرنگستان هريك به ذكر جنگ افغان مىرسند از مردانگى و شجاعت اين مختصر جمعيت كه در مقابل آن قشون خونخوار دوام و ثبات آورده بلكه مغلوب و منكوب نمودند تمجيد و تعريف بىنهايت مىكنند . چنانچه از اهالى اصفهان آن‌همه تفصيل مىدهند كه يك نفر افغان صد نفر اصفهانى را به يك ريسمان بسته و به مقتل مىبرد و از يك نفر آنها جلادتى به ظهور نمىرسيد . افخم الملك عصر آنجا آمد . ايابا و ذهابا زمين خورد . تمام لباس حتى زيرشلوار گل شده بود . شب خربوزهء بسيار خوبى خورديم . جاى دوستان خالى بود . ورود به اصفهان دوشنبه سيم - گلها خشك شده بود . به ساعت معمول سوار شديم دو فرسنگ تا شهر مسافت است . شوق ديدار اصفهان بشاشتى مىداد كه نهايت نداشت . هرگز اين سعادت را در خود گمان نداشتم . نيم فرسنگ به دروازهء شهر مانده سر مستقبلين نمايان شد . معرفى آنها به آقا مىشد و ما دور بوديم . قدرى به دروازه مانده ركن الملك نايب الحكومهء اصفهان و جناب ملاباشى كه تمام كارهاى شخصى حضرت و الا به ايشان