قهرمان ميرزا عين السلطنه

1391

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

ابو زيدآباد تلال رمل بسيار [ ست ] و تا نصف چرخ كالسكه به ماسه‌هاى بسيار نرم فرومىرفت . خداى نكرده اگر فى الجمله تموجى در هوا پيدا مىشد روزگار تباه بود و قيامت برپا . به حمد الله از بخت بلند مسافرين هيچ نسيمى نوزيد و به سلامت وارد قريهء ابو زيدآباد شديم . بواسطهء همين ماسه و باد در عمارت منزل كرديم . چاى و قليان خدمت آقا صرف شد . با فتح الممالك و جناب شيخ منزل آمدم . بعد از نماز و صرف چاى مجدد با افخم الملك به امامزاده رفتيم كه اسمش عبد الله ( ع ) و اولاد امام موسى كاظم ( ع ) نوشته بود . فاتحه خوانده بيرون آمديم . شب هواى ملايمى داشت . در كاشان شكوفه تمام باز شده بود . باقلا گل داده بود . اين ده درخت كم [ دارد ] بلكه هيچ ندارد . انتظام الملك - سهام السلطنه جمعه 27 - صبح يك ساعت از دسته گذشته سوار شديم . راه همان‌طور رمل بود و تپه‌هاى بسيار به ارتفاع هفت هشت ذرع كمتر يا بيشتر در اطراف جاده و هرجا چشم مىديد فراوان بود . الحمد لله باد نمىآمد . دو فرسنگ كه رفتيم راه منحرف شد ، از لوت خارج شد زمين سخت گرديد . شن بود . ناهار خورديم . بعد از ناهار طولى نكشيده به منزل رسيديم . سوارهاى جناب انتظام الملك برادر سهام السلطنه داماد آقا كه اين راه از يزد و اصفهان تا تهران به ايشان سپرده است استقبال آمده بودند . خودش نزديك آبادى پياده استقبال آمده بود . جوان مؤدب معقولى است برعكس برادرش . نشاط الدوله صبيهء دوم آقا از والدهء افخم الملك در عقد ايشان است . هنوز عروسى نكرده و الان همراه است . گويا در فارس به سلامتى عروسى بشود . چاى و قليان خدمت آقا صرف شد . يكصد تومان نقد و بيست كله‌قند تقديم گذاشته بود . كله‌قندها به بنده و ساير همراهان تقسيم شد . به منزل رفتيم بلافاصله ديدن من آمد . قند و چاى فرستاد . خيلى مزه داشت كه در كاشان و خانهء آقا ميرزا فخر الدين سهام السلطنه اصرار و ابرام داشت آقا آنجا برود با وجودى كه امجد السلطنه و ساير خانمها را از صبح آنجا روانه فرموده بودند . چون خيلى اصرار داشت آقا فرمودند اين كاغذها كه رسيده مانع است بايد جواب نوشت ، به‌جاى خود شاهزاده و افخم الملك را روانه مىكنم . وقتى كه تشريف بردند گفتيم حاضريم آنجا بيائيم ، جواب صحيحى نداد . بيرون رفتيم سوار اسب شده رفت . افخم الملك مىگفت چه‌كنم ، آقا نگويد چرا نرفتيد . من گفتم جواب آقا با من . با اين بىادبى او صحيح نيست آنجا رفتن . اين نامعقول را اعتنا نكردن بهتر است . بعد به آقا عرض كرديم بسيار تحسين فرمودند .