قهرمان ميرزا عين السلطنه

1379

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

شش تومان تنخواهى كه گرفته بود و فرار مجدد او و به‌دست آوردن ثانوى و تنبيه ديگر . بعد از رفتن به كاروانسرا و كتك زدن مكارى و آوردن مال و راه‌انداختن بنه و آمدن به اينجا محض وداع . خيلى از زرنگى ايشان خوشحال شدم و حقيقت اگر اين اقدام ايشان نبود ده روز ديگر هم نمىتوانستيم رفت . ماشاء الله زرنگ است و محبت ديگرى دارد . آنجا پياده شده وداع كرديم مراجعت به شهر فرمودند . از شهر به حضرت عبد العظيم را در بيست دقيقه آمده بودند . اسب شهروان را كه ديروز گذشته تقديمشان كرده بودم سوار بودند و اين هنر را كرده بود . اين اسب را خودش از عتبات براى من آورده بود . در اين چند سال ترقى كرده خوب شده بود . چون شيراز مىرفتم و او اسب خوبى نداشت تقديم كردم . اسب قره‌كهر را در عوض دادند كه در راه سليمان ميرزا سوار شود . كارخانه قندسازى هرچه تند آمدم نرسيدم . آخر الامر از عابرى جويا شدم گفت خيلى تند مىرفتند و نمىرسيد . از عقب هم محمد كاظم ميرزا رفيع السلطان كه از دوستان قديم است و در ركاب آقا است آدمى فرستاده [ گفت ] نخواهيد رسيد . آرام برويد من هم برسم . همين طور صحبت‌كنان آمديم . در كهريزك و كارخانهء قندسازى توقف نكرديم . چون رفيع السلطان خودش مكرر ديده بود مانع از تماشاى من شد . منزل اول را خيلى دور گرفته‌اند . حسن‌آباد هشت فرسنگ است . اين كارخانهء قندسازى خيلى خيلى تماشا دارد . اما وقت گذشته بود . بارى يك ساعت و نيم از شب رفته به اردو رسيدم . محمد رضا خان دم جاده محض وصول بارها ايستاده بود . هدايت به چادر كرد . بارهاى آنها هم نرسيده ، حاجى مصطفى معلوم شده همه را فريب داده و سر همه بىكلاه است . آشنايى با فتح الممالك لدى الورود خدمت آقا پيغام داده ، اظهار محبت فرموده كه چون بارهاى شما هم نرسيده و لوازمات ما هم ناقص است فردا را اطراق مىكنيم . افخم الملك آمد . يك جوانى را هم كه مدتها در طهران ديده بودم و از بشرهء او نجابت و محبت و معقوليت هويدا بود همراه مىآورد . همديگر را نگاه كرده فورا خواهش معرفى از افخم الملك نمودم . معلوم شد تقى خان فتح الممالك پسرعمهء جناب نظام الملك مىباشند . دست داده اظهار اشتياق خود را نمودم كه مدتها بود ميل داشتم خدمت شما آشنائى به‌هم زده معرفى بشوم . شب را آنجا شام خورده ساعت چهار نوكرها و بنه رسيد . با فتح الممالك در همان‌جا در بيرونى آقا استراحت شد . فتح الممالك دو دمل زيربغلش بيرون آمده يك