قهرمان ميرزا عين السلطنه

1366

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

همان اتابك و همان مزخرفات صدراعظم تلگرافخانه رفت و بيرون نيامد . وضع صدراعظم مثل سابق است . هيچ وقت ديده نمىشود . همان مشغوليات در ميان است . حضور شاه است و پارك هست ، آمدن وزيرمختار ، مهمانيهاى شب ، صبح زود فرار از منزل و پناه به عمارت شاه بردن ، همان شوخى ، همان مزخرفات ، هيچ فرقى نيست . فقط دنبال قرض باز امين الدوله راست يا دروغ روزى يك خبر شهرت مىكرد كه از اين ، آن‌هم نمىكند . او خيالش اصلاح وضع حاليه بود . اين به رسم سابق است و از اين مقوله سخنى در ميانه نيست . فقط كارى كه كرده اين است با روس ساخته پول قرض مىكند ، به انگليس و بعضى مردم مىدهد . با انگليس ساخته پول قرض مىكند به روس و ساير مردم مىدهد . در فكر آن نيست از داخلهء مملكت تنخواهى فراهم آورد يا مخارج را كم كند كه محتاج به هيچ‌يك از آن دو نشويم . مملكت ما يا به چنگ انگليس است يا روس . حالا خيالات امين الدوله بر خلاف آن بود . مىخواست به كلى اين مملكت و ملت را آسوده نموده از خود مملكت چيزى به چنگ بياورد كه كافى از امداد غير شود كه نشد كه نشد كه نشد . تا روس و انگليس هست صدراعظم قرض مىكند و به ناحق مىدهد . فقط محض آن‌كه دعاگوى او باشند و عوامانه نگويند قاطع نان مردم شد و مرسوم كسى را بريد ، يا نگويند پول نيست و ديوان به ناواجب اين‌همه مواجب را مىدهد . بايد كارى كرد دخل دولت زياد و خرج آن كم شود ، نه ده خانه را به نان شب محتاج كرد و فلان ميرزا چهل‌چراغ دويست تومانى گرفته آويزان كند . تلون مزاج نويسنده هركس اين روزنامه را بخواند مىگويد نويسنده چقدر تلون مزاج داشته . در صفحهء قبل از شخصى آنقدرها تعريف كرده و در اين صفحه آنقدر تقبيح . اين‌طور نيست . خود اين اشخاص [ اند ] كه روز قبل آنقدر اسباب تعريف خود را فراهم آورده ساعت ديگر اسباب تقبيح خود مىشوند . از من وقايع‌نويسى است ، آن‌هم براى خودم . هرچه مىبينم مىنويسم . اينها مثل بوقلمون هر ساعت به رنگى و هر دقيقه به شكلى مىباشند . مثلا هيچ‌كس گمان نمىكرد اين شاه اين‌طور باشد ، يا اين صدراعظم بعد از دو سال صدمه و زحمت باز آن‌طور . تقصير با من نيست . هرروز حركتى مىكنند بر خلاف روز قبل و من