قهرمان ميرزا عين السلطنه
1362
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
آنجا رفتم . وارد شدم گلين خان با حالت پريشان گفت خبر دارى امروز چه به سر ما گذشت . عمارت آتش گرفت . زن و مرد قاطى ، پدرمان درآمد . حال از قول او مىنويسم . آتشسوزى پس از وارد شدن و گرفتن چادر [ و ] چاقچور به اطاق رفتم . مجلس در بيرونى منعقد بود . ناهار را در اطاقهاى بزرگ كه تازه امسال هم تعمير كلى كرده [ اند ] چيده بودند . وقتى كه همدان رفته بودند آنچه اسباب بيرونى [ بود ] در آن اطاق گذاشته زمستان خراب شده يك سگ هم از راه شيروانى داخل اطاق شده بود . دو شب مانده [ بود ] . بعد شيشه را شكسته فرار كرد . آنچه اسباب بود تمام بواسطهء سگ و آن خرابى سقف و باران ضايع شد . نصف ناهار چيده شده از خانهء اميرزاده فرياد برآمد اطاق آتش گرفته و خودش داخل حياط شده زن و مرد بههم ريخته كمكم اسبابها را مشغول جمع كردن شدند . شعله زياد شد . اميرزاده وسط كوچه رفته فرياد فرياد . جمعيت روز بود جمع شدند . حالا آدمهاى فخر الملك راضى به خراب كردن اطاق نمىشوند . اميرزاده به خود شاهزاده والى گفت . او اختيار داد . جمعيت را به پشتبام برده اطاق را خراب كردند . چون مهمانى بود كلفت زياد بود و تمام اسباب اطاق را بيرون بردند . فقط يك چهلچراغ و چند پردهء نقاشى و پردهء در سوخت . بچهها بههم ريخته گريه و زارى مىكردند . روز محشر بود . سگ صاحب خودش را نمىشناخت . هول و تكان همه را ناخوش كرد . شب تمام به همين صحبت گذشت . صبح را برخاسته آنجا رفتم . شاهزاده والى ضعف كرده بود و حالت نداشت . محمد حسن ميرزا سينهاش گرفته بود . لله الحمد به خير گذشت . ضرر جانى وارد نيامد . اگر شب بود و جمعيت جمع نمىشد تمام آن عمارت با عمارت محمد حسن ميرزا حكما آتش گرفته بود . افخم الدوله جاجرود رفته . يك جعبه تفنگ با يك عصاى خوب براى شاه ، تقديم نقدى و يك عصا براى صدراعظم [ همراه برد ] . تعريفات خوب خواهد آورد . شكار پلنگ - ناهار شاه دوشنبه 27 رجب - افخم الدوله از جاجرود آمد . عوض دو شب پنج شب مانده . شاه هم سه شب علاوه توقف فرمودند . يك روز شاه سوار شده بود كه شكار جرگه خبر كرده بودند و حال آنكه شكارگاه جاجرود مملو از شكار است و ابدا محتاج جرگه نيست . مىگفت با فخر الملك و امير خان سردار و آجودان حضور سمت صندقچه بوديم ، يك مرتبه پلنگى از بالاى سر ما بيرون آمد . اول خواستيم بزنيم بعد گفتيم شاه را خبر