قهرمان ميرزا عين السلطنه
1358
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
هم رسانيده مشغول ترتيبات شوند . چنانچه اليوم كارى كه از دست اين يك نفر تاجر پيرمرد ساخته شد در ظرف چندين سال از دست شاه و صدراعظم و تمام رجال دولت ما برنيامده [ بود . ] چندى قبل خانهء تاج الدين ميرزا بودم . تمام جنس املاك خرقان عزيز الدوله را به طهران حمل كرده بود و كرايهء گزافى گرفته بودند ، به خيال آنكه مبلغ بيشمارى دخل كند . خودم حضور داشتم سيد آقا مباشر ولنجك سه خروار گندم خواست آخر به يك خروار راضى شده كه ده تومان وجه نقد سكهء جديد بدهد . گفت گندم ندارم و نمىفروشم . با وجود آنكه نوكر و مباشر خودشان بود من ديدم خيلى التماس مىكند توسط كردم باز اجابت نشد . پريروز عصر آنجا رفتم ديدم قزاق ، فراش ، حمال ، نانوا ، آدم حاجى محمد حسن در حياط و باغ ريختهاند و مشغول بردن گندم مىباشند . داخل اطاق شده پرسيدم چه خبر است . گفت ملاحظه كردى سيصد خروار مىگويند در انبار گندمدارى و از قرار خروارى نه تومان پاك نكرده ، ده تومان پاك كرده بايد تنخواه گرفته گندم بدهى و اين است كه مىبرند . گفتم بدبخت در خرقان الان خروارى پانزده و هفده تومان سردست مىبرند . كرايه دادى و آوردى كه سى تومان و چهل تومان بفروشى خداى اهل طهران نگذاشت . گفت سال ديگر نخواهم آورد . ديگرى حضور داشت گفت جهنم . خداى سال آتيه بزرگتر است . مختصر اين نوع هركس هرچه خريده و احتكار كرده بود از چنگش بيرون آورده به نرخ عادله قيمت دادند . الان نان وافر [ ست ] و هرچه دكان نانوائى مخروبه افتاده بود باز كردهاند . كاه ، جو ، هيزم ، زغال ، برنج وافر [ شده ] و نمىگذارند كسى تعدّى كند و احتكار نمايد . فراشهاى حاجى مىگفتند روزى چهار قران آفتاب به آفتاب حاجى مىدهد كه تقلب نكرده رشوه نخوريم . اگر تقصيرى از ما سر بزند كاملا تنبيه و سياست مىشويم . انجمن معارف انجمن معارف حالا كه خوب مشغول كار است . دو سه مدرسهء ديگر هم مثل افتتاحيه و شرف و مظفريه فراهم آمده . خوب هم درس مىدهند . اگر پايانى داشته باشد به زودى مدارس بيشمار مفتوح خواهد شد . ملا محمد مسيو نديم السلطان شاه پنجشنبه جاجرود تشريف بردند . ديروز عصر حضرت و الا درب خانه رفتند . مىفرمودند وقتىكه داخل شدم شاه غرق بحر فكرت روى صندلى جلوس فرموده