قهرمان ميرزا عين السلطنه

1344

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

صحبت مىكرد . از عهد خاقان مىگفت كه حاجى ابراهيم وزير بود . روزى شاه او را مخاطب كرده فرمودند كه گمان نكن سر كار ما اطلاع نداريم ، بطور صحيح مىدانيم امسال پنج هزار تومان از مال ما خورده‌اى . حاجى ابراهيم با كمال پريشانى عرض كرد به گنجشك گفتند منار به . . . گفت يك چيز بگوئيد كه بگنجد . بنده و امثال چاكران چه حدّ آن دارند كه دينارى زياد و كم كنند . قوه و قدرت من نيست كه پنج هزار قران از مال ديوان خورده باشم . بعد مثل زد از اين ايام چه‌ها مىشود و از هيچ‌يك مؤاخذه نمىشود . مقارن ظهر از آنجا به باغ رفتيم . نزديك عمارت شمس العماره پراكنده شديم . درست سه ساعت تمام در سايه و آفتاب سرگردان بوديم تا شاه از ملاحظهء قشون به آنجا تشريف آوردند . با عضد الدوله قدرى فرمايشات فرموده به‌سمت عمارت تشريف بردند . ماها هم از عقب داخل شديم . اطاق چندان بزرگ نيست . جمعيت زيادتر [ بود . ] اغلب پائين مانده نيامدند . جمعى هم پشت‌سر صف ناهارخورها نشستند . من به شعاع الدوله گفتم حالت آنها را ملاحظه كن . جواب داد اكل از قفا را كه گفته‌اند همين است . خوب مضمونى گفت . ناهار بد شاهانه ناهار را صبح بسيار زود چيده بودند . تا سه ساعت به غروب مانده حالت معلوم است . به هيچ‌كدام نمىشد دست دراز كرد . يخ كرده ، روغنها ماسيده . از اصل هم بد و غير مأكول بود . قدرى نان و پنير من خوردم . چلوكبابى آوردند كه آن را هم از صبح تهيه كرده بودند . بسيار بد ناهارى بود . شاه قدرى از عضد الدوله از ايام خاقان جويا شدند كه رسم او بود هميشه با شاهزادگان ناهار مىخورد . عضد الدوله ديگر حكايت كرد . حاجى بهاء الدوله ايستاده [ بود ] حرف مىزد . زود من برخاستم . الحمد لله كفشها را نبرده بودند و به‌جاى خود بود . بعد از دست شستن بلافاصله براى عيدى احضار شديم . اين‌دفعه با كفش رفتيم . در ايوان جلو شاه ايستاده [ بوديم ] و نفرى يك اشرفى به‌دست مبارك التفات فرمودند . شلوغ بود و درهم بود . نظمى نداشت . پائين آمديم . افخم الدوله ، عين السلطان پسر ناظر را پيدا كرد با جمعى كه ناهار نخورده بودند به نظارتخانه رفتند . صف سلام سلام منعقد شد بالا رفتيم . يك سمت صدراعظم و بعضى از وزراء ايستاده . دست راست شاهزادگان كه از آن‌همه شش نفر بودند . تمام اين سه مجلس را در همين عمارت فراهم آوردند . شاه سلام نشسته بود . در اطاق پشت كه فقط حجاب آن پرده بود سرايدار ،