قهرمان ميرزا عين السلطنه

1345

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

فراش خلوت ، آشپز ، اياقچى ناهار مىخوردند و صداى ترق و طروق ظروف مىآمد . امير خان سردار امير خان سردار بود و هيچ تفاوتى نكرده . چند روز است بيرون آمده [ است . ] اغلب فهميده‌اند كه دروغى بوده . مىگويند يكصد هزار تومان باقى از او مىخواستند و دور نبود عزل شود اين ناخوشى را اسباب كرد . اطمينان كه از بقاى كار به‌هم رسانيد بيرون آمد . ابدا سكته نكرده دروغ محض بود . از آنجا به اتفاق افخم الدوله و محمد حسن ميرزا منزل حضرت و الا رفتيم . اشرفى حضرت و الا را هم شاه به من داده بود . حالا قبل از وقت مرافعه داشتيم كه بايد قسمت كنى به جهت آن‌كه حضرت و الا نخواهد گرفت و به تو خواهد داد . يمين السلطان مخاطب سلام افخم الملك آنجا بود . نظام الملك هنوز احضار به درب خانه نشده . مخاطب سلام امروز يمين السلطان امير آخور سابق بود . خوب حرف مىزند ، اما با دست خيلى اشاره مىكند كه در سلام خلاف ادب است . شاه امروز باز تعريف و تمجيد زيادى از صدراعظم فرمودند . خداوند به‌خير بگذراند . شام را خورده ساعت چهار پارك صدراعظم « سواره » « 1 » دعوت داشتيم . كالسكه دير بسته شد . مال‌بند عوضى بود . چهار پنج مال‌بند در كالسكه خانه بود هريك را مىآوردند نمىخورد . كريم بيك هم ناخوش شده . كالسكه‌رانى حاجى فساد حاجى فساد كالسكه‌چى شده بود . مدتى منتظر مال‌بند [ بوديم ] . بعد حكايت بلند و كوتاهى گردنه و چرم به ميان آمد . مختصر خيلى خنده‌دار بود . بعد سوار شديم . محمد حسن ميرزا درشكه را سنگين كرده به شدتى كه « گل‌كش » روى چرخ خوابيده متصل صدا مىكرد . فساد هم به عجله درشكه را مىراند . رسيديم به سبزه‌ميدان . از سه طرف راه دارد . با وجود آن درب جلو را محكم بسته و قفل مىكنند . از سمت بازار صندوق‌سازها خارج شديم . درشكه به تخته‌هاى جلوى دكاكين گرفته « ترق و ترق » به تخته‌ها افتاد . به هزار زحمت از بازار خلاص شده به خيابان افتاديم . ماهتاب بود [ و ] خيابان خلوت . تند رفتيم . بيست دقيقه از چهار گذشته بود به درب پارك رسيديم .

--> ( 1 ) - مراد Soiree است .