قهرمان ميرزا عين السلطنه

1005

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

آقاى عماد السلطنه هم آمد . اغلب شاهزادگان رفته بودند . چندان محترمين نبودند . مقبل السلطنه پسر امير آخور تا قزوين با يدك و نىدار رفته بود تعريف مىكرد . يك ساعت نشستيم بعد احضار فرمودند . از اين بالاخانه‌ها راهى هست كه به دالان داخل مىشود و به باغ مىرود . پائين رفتيم . عزيز السلطان واهمه داشت راهش ندهند . متوسل به مؤيد الدوله شده بود و مىترسيد . مؤيد الدوله مىگفت فرضا راه ندادند ديگر واهمه ندارد . همه داخل شدند . قاپچى ترك ناقلائى جلوى در بود . رفتيم نزديك درب تكيهء دولت در طاق‌نماها نشستيم . جمعى از عملهء خلوت شاه شهيد گرد درخت بيد مجنونى جرگه زده بودند مثل حاجب الدوله ، مجد الدوله ، امين خلوت ، فخر الملك . مغموم و مهموم مثل آدمهاى پدرمرده بلكه بدتر . يك مرتبه از دور شاه پيدا شد . قبض روح شدند . حالت بدى دارند . شاه از حياط بادگير بيرون آمد . مصطفى خان فراشباشىشان جلو بود ، شاه وسط . سردارى مشكى مغزىدارى پوشيده ، كلاه پوست غيرنظامى به سر ، شلوار مشكى ، عصاى مشكى به دست . صدراعظم يك طرف ، نايب السلطنه هم طرف ديگر . نايب السلطنه سردارى مشكى ساده ، كلاه قزاقى بدون شير و خورشيد ، دستكش سفيدى به دست . دو مرتبه هم دست تكان داد . معلوم مىشد حرف مىزند . شعاع السلطنه هم مىآمد . شاه نزديك تكيه رسيد . چندين مرتبه تعظيم كردند . داخل تكيه كه خواستند بشوند به نايب السلطنه چيزى فرموده نايب السلطنه ايستاد . با صدراعظم در همان طاق نماها نشستند . ما هم تماما نشستيم . حضرت و الا را احضار فرمودند . دنبال شاه مىرفت . مىفرمودند داخل تكيه شديم . اشخاصى كه همراه شاه بودند مثل عين الدوله و فراشباشى و چند نفر ديگر همانجا ايستادند . من و شعاع السلطنه با سالار السلطنه همراه رفتيم سر قبر شاه . امام جمعه سر مقبره ايستاده بود . ديگر هيچ‌كس نبود . شاه پاى پله رسيد ، كفشها را كنده بالا رفتند . شعاع السلطنه و سالار السلطنه همان‌جا ايستادند . من هم كفشها را كنده بالا رفتم . چون صدراعظم خيلى سفارش كرده بود نگذاريد شاه گريه كند ، بالا رفتم . شاه عصاى خود را پلهء چهارم انداخته بالا رفت . نگاهى به قبر كرده حالت غم و گريه دست داد . خيلى فكر كردند ، رو به من كرد [ گفت ] اين پدرسوخته چه كارى بود كرد . لعنت بر او باد . حيف نبود . گريه مرا هم گرفته بود . ديدم اگر گريه كنم بدانند بدتر مىشود . هر قسم بود نكردم . امام جمعه خواست نطق كند . ديدم بدتر دارد مىكند . حرف را از دهن امام جمعه گرفته عرض كردم كسى كه مثل قبلهء عالم پسرى داشته باشد مثل اين است كه هرگز نمرده ، خداوند قبلهء عالم را سلامت بدارد . همين خيراتى كه امروز فرموديد براى او بس است . خداوند او را به همين خيرات آمرزيده و در اعلى عليين شاد و از شما خشنود است . مختصر يك ربع از اين مطالب گفتم . فى الجمله قلب شاه آرام