قهرمان ميرزا عين السلطنه

1006

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

گرفت . بعد عرض كردم بيش از اين توقف شاهنشاه در اين‌جا با اين هواى گرم جايز نيست . در ساعت جلوس تأخير مىشود . شاه راه افتاد ، پله‌ها بلند بود به زحمت مىرفت . باوجودى كه جثهء من مناسب زيربغل گرفتن و كمك كردن نبود زيربغل شاه را گرفته بعد عصاى شاه را برداشتم . شاه گرفته ، به حالت ادب دست مرا گرفت تكان داد . من هم دست شاه را بوسيده پائين آمديم . خلعت امام رضا ( ع ) بيرون تشريف آوردند . از دنبال رفتيم به حياط بادگير . شاه بالا رفت ، ما هم مىرفتيم . داخل تالار شد . تالار بزرگى است از قديم آينه‌كارى . جنوب و شمال دورو و خنك است . در سرسرا و پله‌ها ايستاده بوديم . خلعت حضرت امام ثامن ( ع ) كه سردارى ترمهء گلى و تمام‌سفيد مرواريددوز و سردست هم مرواريددوز بود صدراعظم تن شاه كرد . بعد كلاه قزاقى كه جيقهء الماس و تل داشت امام جمعه به سر شاه گذاشت . رو به قبله مسند مرواريدى انداخته بالاى مسند متكاى مرواريددوز . صندلى طلائى وسط مسند گذاشته بودند . شاه تشريف برده به سلامتى و اقبال جلوس خسروانى فرمودند . هركس بود داخل تالار شده به مسافت چهار ذرع دور حلقه زدند . امام جمعه دست راست شاه نزديك مسند نشسته ، به فاصلهء دو ذرع با شاه نايب السلطنه ايستاده ، بعد سالار السلطنه ، بعد عز الدوله ، بعد صدراعظم ، بعد صاحب ديوان ، مابقى داخل هم دو صفه و سه صفه . شاه كمى رو را سمت امام جمعه كرده فرمود اميدوارم كه بواسطهء توجه و كوشش من روز به روز بر شوكت و اعتبار دين محمدى ( ص ) افزوده شود و اسباب رونق و پيشرفت اين دين مبين بطورى كه دلخواه خود من و علماى اعلام است حاصل شود و به خواست خدا اسباب آسودگى و رفاه براى مردم حاصل و فراهم بيايد كه همه راحت و آسوده بشوند . امام جمعه بيان مختصرى نمود . ازبس كثيف و آرام حرف زد درست ملتفت آن نشدم . شاه به سمت جمع نگاه كرده فرمودند من الحمد لله تا حال به راست‌قولى و صدق‌گوئى قلم رفته‌ام . هرگز دروغ خوش ندارم . انشاء الله طورى خواهم كرد كه وضيع و شريف آسوده و راحت شود . از علما و شاهزادگان عظام و وزراء و امرا كمال رضايت را داريم . الحق همگى در اين موقع خدمت كردند و از احدى ناخدمتى بروز نكرد ، خصوصا از شخص صدراعظم . حقيقت وزيرى ممتاز [ ست ] و به اندازه‌اى خدمت كرده است كه ما فوق آن متصور نيست . از همه راضى هستيم خصوصا از او .