قهرمان ميرزا عين السلطنه
1318
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
حرفهاى عضد الدوله عضد الدوله پريشب خانهء حضرت و الا آمده بود . باطنا از همه شاد [ تر ] و خرمتر است . اما به ظاهر بيشتر از همهكس شكايت از وضع دولت خصوصا از شاه دارد . تعجبها مىكرد كه اينهمه علاوه ماليات چه شده و چه مىشود كه براى صد تومان معطل هستند . چقدر خوشصحبت و بامزه است . حكايتهاى قديم از ايام شاه مرحوم و ناصر الدين شاه ياد دارد كه از شنيدن آن انسان لذت مىبرد . خوب صحبت مىكند و خوشبختترين مردمانى است كه ديده و شنيدهايم . مدت العمر در راحت و خوشى بوده ، هيچكس به خوشبختى او و اولادش نيست . از نظام الملك نواب عليه صحبت داشت . مىگفت اصلاح را فراهم مىآورم اما قدرى زود است . با اين پيرى از همهكس دل زندهتر است . دو ساعت از شب رفته سواره به منزل خودش كه قرب دروازه شميران واقع است رفت . غذا هم خوب مىخورد . مسكرات بسيار استعمال مىكند . قليان ، چاى ، تنقل در كمال صفا . اولاد خاقان مغفور از اولاد خاقان مغفور عضد الدوله ، شاهزاده امير نويان پسر ، شاهزاده محب على خان و احترام الدوله عيال صاحب ديوان مرحوم دختر باقى هستند . از اولاد نايب السلطنه اناثا و ذكورا كسى باقى نيست . مترجم الممالك جمعه 21 - سخت به فرانسه ، من و افخم الدوله چسبيدهايم . با آنكه هيچوقت نداريم و موقع تحصيل و تعليم گذشته است به يك اندازه پيشرفت كردهايم ، تا بعد چه شود . وقت يا فرصت باشد يا نه . مترجم الممالك اول معلم اين شهر است . هيچكس به خوبى او در فن تعليم استاد نيست . اقلا ده بيست مجلس درس دارد و متجاوز از ثلث اين شهر نزد او درس خواندهاند . فخر الملك - حكيم الملك خانهء فخر الملك رفتم . چند روز است درب خانه نمىرود . از قرارى كه شاهزاده والى مىگفت جهت آن است كه حكيم الملك قهر مختصرى از شاه كرده از مآلبينى كه دارد مبادا روزى حكيم الملك جويا شود كه كى درب خانه بود ، مبادا بگويند فخر الملك و او