قهرمان ميرزا عين السلطنه

1319

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

خيال كند كه ايام فترت تصور شده و شايد در عقب من چيزى گفته باشد نمىرود و حال آنكه عجالة محل اعتنا نيست و حكيم الملك خيلى از آن بزرگترها را داخل آدم حساب نمىكند . و اين خيال دور و دراز هم براى كسى حاصل مىشود كه مقدار زيادى چرس و بنگ كشيده باشد . شوخى شاه - مار در پاكت وقتى كه از همدان آمده بود اردو رفت . از شوخيهاى شاه مىگفت كه از اغلبى هم شنيده‌ام و در ميان مردم شهرت دارد همه‌كس مىداند . من جمله مارى آورده بودند مرده بود . شاه حكم كرد به گردن فخر الملك پيچيدند . بعد كه منزل آمده بود فراش خلوتى آمده كه شاه دستخطى مرقوم داشته . فخر الملك با كمال ادب بيرون چادرآمده پاكت بزرگى بود از حامل گرفته باز كرد كه يك‌دفعه يك مار كوچك زنده بيرون آمد . مزه آن دارد كه بعد از آمدن شهر حامل دستخط آمده بود « رسوم » مار طلب مىكرد و آخر يك سردارى گرفته رفت . تقرب حكيم الملك - فرق او با مليجك صحبت از حكيم الملك شد . خوب است مختصرى از تقرب او بنويسم . مكرر التفات و محبت شاه شهيد را به عزيز السلطان نوشته‌ايم . چنانچه ضرب المثل آن ايام بود . حالا او كوچك بود [ و ] بچه ، وانگهى داخل آدم نبود ، مرجعيت نداشت ، شخصيت نداشت . مثل گربه ، مثل اسب كه انسان محبت پيدا مىكند جزو آنها بود . اين حكيم الملك البته صدراعظم خواهد شد . آنقدر متكبر و مغرور [ ست ] كه حساب ندارد . شاه به اندازه‌اى به او مايل است كه سلطنت خود را از او دريغ و مضايقه ندارد . شب و روز خدمت شاه [ است ] حتى از خانهء خودش تا اندرون شاه نقب زده كه هروقت بخواهد يا احضار شود بدون آن‌كه داخل كوچه شود ، هروقت باشد شرفياب شود . طرز بخشش ناصر الدين شاه در مدت العمر [ آن ] شاه به عزيز السلطان آنقدر پول و جواهر نمىداد كه در ظرف يك روز يا براى يك قهر [ اين ] شاه به حكيم الملك مىدهد . از جواهر نفيس ، از اسبابهاى قديم ، از پول نقد ، از اثاثهء سلطنتى ، از ده و ملك نقدا جنسا آنقدر شاه به او مرحمت كرده كه عشرى از اعشار و اندكى از مقدار آن را در مدت بيست سال شاه شهيد به عزيز السلطان نداده بود . يك ملك پس از آن‌كه خيال عروسى او بود شاه به او مرحمت