قهرمان ميرزا عين السلطنه

1308

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

تشريف مىآورند و مىروند . چهار كلمه صحبت و اظهار التفات در حضور اين جمع به صدراعظم نفرمودند كه اقلّا خستگى مهمانى از تنش درآيد . نظام الملك و قضيهء شاهزاده عزيز مختصرى از وقايع چند روز قبل بنويسم . حضرت و الا را صلاح ندانستيم عريضه به شاه كنند . مختصرى به عضد الدوله مرقوم داشته در كمال تشدد و سختى . عضد الدوله جوابى نوشته ، در لف آن كاغذ معز الدوله را گذاشته بود كه سرتاپا معذرت [ بود ] كه با چوب و فلك شرفياب شده تنبيه و سياست فرمائيد . عضد الدوله خواهد آورد تا رفع كدورت بشود . نظام الملك همان نظام‌آباد است . عزيزه خانم شهر آمده بود . مىگفت خودش مىگويد آن‌روز و آن‌شب سفيه و ديوانه شده بودم . هيچ‌وقت اين قسم خطا نرفته و بىحوصلگى نكرده بودم . بيشتر تقصير را به گردن وزير مىگذارد كه صدر السلطنه عمويم دو ساعت از او مهلت خواست كه من خودم مىروم نظام الملك را آرام مىكنم و معايب اين‌كار را مىگويم . البته قبول خواهد كرد ، فايده نكرده اجراى حكم كرد . از من هم سندى ندارد . هركس گفته دروغ است . عريضه را كه به شاه كرده است از قرار معلوم اسم شاهزاده نوشته . پيغام به حكيم الملك داده كه آن عريضه را بده . جواب گفته است مفقود شده . بعد به صدراعظم پيغام داده شاه هرچه بفرمايند من اطاعت دارم . اما خودشان مىدانند كه من عريضه كردم و اسم شاهزادگى هم نوشتم . حالا مىفرمائيد مشتبه كرده‌اند عرضى نيست . همهمه فى الجمله خوابيد . نظام الملك هم جائى نخواهد رفت . از رياست عضد الدوله و آن ترتيبات كه شريكه مىگفت خبرى نشده . بيچاره نظام الملك خيلى مفتضح شد و چندين سال عقب افتاد . تا با اين شاهزادگان سازش كند هيهات است . عزيز بهتر شده و از مردنش گذشت . عماد السلطنه - نصير الدوله چهارشنبه پنجم - دو روز است دلم درد مىكند . امروز طبيب ، روغن كرچك داد . هوا خوب شده شبها خنك شده . ماهوش خانم اينجا بود . رفعت السلطان حاكم الموت شده رفت . دو ماه بود اين‌جا بود . آقاى عماد السلطنه خيال رفتن فرنگستان را دارند . برات مواجب خودشان را صادر [ كردند ] و هرطور بود مشير السلطنه حواله داد . هركس مىشنود در عالم تعجب و حيرت مىافتد . چه الان يك برات تمام به‌دست كسى نيست تا برسد به حواله . نصير الدوله از ماه محرم به فرنگ رفته براى شهر جمادى الثانيه