قهرمان ميرزا عين السلطنه
1294
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
شروط امين السلطان صدراعظم امين السلطان روزى كه شاه فرداى آن تشريف مىبرده به حضور رفته كه آنقدر اصرار داريد من قبول كار كنم مىكنم و ملتزم مىشوم كه تمام كارها را منظم كنم . سالى يك كرور هم پول به خزانه علاوهء خرج و دخل كنم ، به چند شرط مختصر كه بدون ملاحظه پوستكنده عرض مىكنم . اول آن اين است كه اگر ميل داريد قبول كار كنم صرفنظر از چهار نفر بكنيد و تبريز روانه كنيد : حكيم الملك ، وكيل الملك ، آقاى بحرينى ، ناظم الدوله . دوم اينكه ضمانت جان مرا يكى از دول بكند كه خون من ريخته نخواهد شد . شاه فكر كرده كه ممكن نيست . آنوقت عرض كرده است پس اصلاح امورات هم ممكن نيست . ليكن هر شغل و كارى رجوع فرمايند بطورى كه ديگران انجام مىدهند حاضرم و به قدر سه نفر از آنها بيشتر كار مىكنم به صلاح و صواب وقت ، همينطور كه ديگران مىباشند . تعظيم كرده بيرون آمده است . حالا مىگويند حكم شده در مجلس دربار حاضر شود . شاه به سفر رفت كه فكر خود را بكند . اين را هم عرض كرده مىدانم كه به حضرات خواهيد فرمود كه امين السلطان اينطور گفت ، اما دشمنى امروز آنها بهتر از فرداست كه شغلى قبول كنم و نتوانم فيصل بدهم . با بودن اينها هيچكار منظم نشده و نخواهد شد . اين مطلب را دو سه نفر ديگر هم گفتند و حقيقت دارد . بيرون كردن امير نظام مطلب ديگرى كه شهرت دارد امروز هم آقا مىفرمودند اين است كه امير نظام را از شهر تبريز بيرون كردهاند . گويا يك نفر قاتل به خانهء جناب ميرزا آقا فرزند دوم مجتهد مرحوم تبريز بست رفته امير نظام فرستاده كشانكشان او را آوردهاند و فورا حكم كرده سرش را بريدهاند . اهل شهر به گفتهء آقا شورش كرده آخر الامر امير نظام فرارا از شهر بيرون رفته مىگويند وليعهد در اين شورش محرك بوده و بيشتر بواسطهء تحريك و اغواى او بوده . يك مملكت منظم داشتند آن هم شلوغ شد . زياده چه بنويسم . خداوند عاقبت اين كارها را به خير و خوشى انجام دهد . وزارت بقالبازى چهارشنبه هفتم - ميدان رفتم هيچچيز جز صحبت پول و راه مداخل [ در ] ميانه نيست . خوب است اسم اين ميدان و وزارت جنگ را ميدان حقهبازى و وزارت بقال بازى بگذارند . آنقدر اغتشاش و اخبار هست كه به رشتهء تحرير نمىآيد . مختصرى از