قهرمان ميرزا عين السلطنه
1196
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
خواهر حضرت علياست بود نامزد كرده بناى عقدكنان است . نجم السلطنه از اين خبر ترياك خورده ( اما نه بقدرى كه هلاك شود ) . تصنيف مفصلى در باب اين عقد و آن ترياك خوردن در طهران درآمده كه خيلى مزه دارد و اغلب واقعات عقد و عروسى و شب زفاف ، خوردن و پسدادن ترياك و معالجه به قاذورات در آن ذكر [ شده ] است . با وجود اين تفاصيل به معين الملك دادند . دختر مشير الدوله دختر مشير الدوله در اسلامبول تربيت شده دو سه زبان مىداند و خيلى باهنر است . اما از روز اول ما بين داماد و عروس منازعه بود و حال آنكه صدراعظم و مشير الدوله در عالم دوستى و مودت سر و گردنى جدا مىباشند . جان و مال را باهم مضايقه ندارند . الان هم همينطور است . اين مسئله از غرايب واقعات است . از نزهت حضرت و الا خيلى تعريف مىكردند . نمىدانم اين بچه چه كرده كه آنقدر محبوب القلوب واقع شده . اما پيش من حور العين محبوبه است . كوكب خانم كه حق دارد . انشاء الله عمرى باشد براى عيدى هرطور هست مرخصى گرفته خواهم آورد . تنهائى تلخ مىگذرد . اين مادر و دختر نزد من عالم ديگرى دارند كه نمىشود شرح داد . نزديك بهار است سرها مست بادهء غرور . اگرچه جوان نيستم ليكن از جوانى وقتى نگذشته و هنوزم به خاطر است . ابيات فرخى نيكو است . غم ناديدن آن ماه رخسار * مرا ريزد همى در خوابگه خار شب تارى همهكس خواب يابد * من از تيمار او تا روز بيدار گهى گويم ترا كى بينم اى دوست * گهى گويم لبت كى بوسم اى يار ز گريانى كه هستم ، مرغ و ماهى * همى گريند بر من همچو من زار مرا گوئى چرا گريى ز اندوه * مرا گوئى چرا نالى ز تيمار نه وقت بازگشتن سوى معشوق * نه جز با رازداران حال گفتار هر آن كامسال آمد نزد من گفت * نه آنى خود كه من ديدم ترا پار ز گوژى پشت من چون پشت پيران * ز سستى پاى من چون پاى بيمار خروشم چون خروش رعد بهمن * سرشكم چون سرشك ابر آذار تن مسكين من بگداخت چون موى * دل غمگين من بشكافت چون تار تن چون موى من چون تابد اين رنج * دل چون نار چون بردارد اينبار به مديحه مىرسد و مناسب نيست . صفحه تمام شد و مطلب ناتمام ، و الله اعلم بالصواب .