قهرمان ميرزا عين السلطنه

1180

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

امين السلطان : حاكم كرمان چيز ديگر كه شهر را فروگرفته رفتن صديق همايون امير آخور است به قم و نزد صدراعظم . بعضى مىگويند احضار به طهران شده است كه محترما در سر خانه و زندگى خود باشد . بعضى مىگويند حكومت كرمان را مرحمت فرموده‌اند . صديق همايون محض قبولاندن اين امر رفته . بعضى مىگويند حكم شده است مغلولا به نصرت‌آباد كرمان كه در ميان لوط شصت فرسنگ به شصت فرسنگ صحرا و بىآب و علف است ببرند تا كمتر علما را تحريك كند و فساد نمايد . رفتن صديق همايون بدون شك است اما از اين اراجيف كدام‌يك صحت پيدا كند خدا عالم است . بيشتر خبر نصرت‌آباد شهرت دارد . شيخ شيپور تا عصر آن خانه بودم بعد منزل رفته حمام رفتم . از آنجا محض دعوت ممتاز الدوله كه چهلهء عيالش بود آنجا رفتم . بيچاره دختر ناصر السلطنه عبد الحسين خان شش ماه بود سل گرفته بود در شمران مرحومه شد . سه ماه بود به خانهء ممتاز الدوله آمده بود . شانزده سال داشت . جمعى بودند اما به مجلس صحبت و خنده بيشتر شبيه بود . اگرچه روضه خواندند اما صحبتهاى شيخ شيپور با نقيب السادات و لسان العلما ميرزا ابراهيم عينكى و عين القضاة و شريف العلما از خنده رودبر كرد . اين اشخاص را متصل اذيت مىكرد و خيلى شيرين و بانمك . نمىشود شرح داد . هركس ديده مىداند كه صحبتهاى شيخ شيپور چقدر مزه دارد . ساعت پنج منزل رفتم . خيلى دير خوابم برد . انشاء الله روز شنبه حركت است . با پسرعموها و ديگران امشب وداع كرده . خداوند به خوبى و خوشى از اين سفر رجعت بدهد . از حالا گرفتار سخريه و مضمون هستم و تركى برايم صحبت مىكنند . جمعه سيم - صبح را آن خانه رفتم . تا عصر گرفتار حساب حسين و ديگران بودم . الحمد لله آنچه قروض از معاملات يوميه و غيره بود پرداخته براى رفتن حاضر شدم . آغا شاهزاده و شاهزاده خانم بودند . دو ساعت به غروب مانده با افخم الدوله سوار شده با راه‌آهن حضرت عبد العظيم ( ع ) رفتيم . جمعيت زياد بود . وداع با همه كرده از آستان مبارك آن امامزادهء واجب التعظيم و التكريم مرخص شده يك ساعت از شب رفته منزل رسيدم . خداوند به حق اجداد طاهرين آن حضرت صلوات الله عليهم از اين سفر طولانى به