قهرمان ميرزا عين السلطنه
1176
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
پنجشنبه 25 - صبح محمد حسن ميرزا اينجا بود . هواى ديشب شهر مثل جهنم بود . باد مىآمد . گردوخاك آنقدر شبانه به سر و صورت من ريخت كه حد و اندازه نداشت . ابر بود نصفشب دو سه دانه باران آمد ناچار اطاق رفتم . گرم [ بود ] و پشه داشت . تا باران نيايد هواى شهر صحيح نخواهد شد . آخر آنقدر باد آمد كه ابرها پراكنده شد و باران نيامد . استقلال امير نظام حضرت اقدس و الا پست گذشته مرقوم داشته بودند كه جناب امير نظام كاغذى نوشته بودند و شما را احضار كردهاند . گله نوشته بودند كه چرا تاكنون نيامدهاند . حضرت وليعهد التفات دارند ، من محبت مىكنم . البته روانه كنيد . حضرت و الا تأكيد مرقوم داشتهاند كه همين هفته بيا و از قزوين تهيهء مختصرى ديده چاپارى برو . اين دستخط كك توى كلاه من انداخت . مشغول تهيه هستم . جزئى تنخواهى لازم داشتم تا الان كه فراهم نيامده . از رفتن ناچارم . علائم آن هم بد نيست تا خداوند چه مقدر فرموده باشد . امير نظام كه خيلى التفات دارد . كارهاى او هم مثل كار اين مردم نيست . اول شخص است . در هر كارى باشد مستقل و دولت مجبور از همراهى است . هميشه كارش منظم و مستقل بوده . بيرون كردن نظام الدوله مثلا حاجى نظم السلطنه كه لقب نظام الدوله گرفت و رياست قشون آذربايجان را مرحمت فرمودند و با حضرت وليعهد از طهران رفت روز اول ورود ، امير نظام فرمود به شما ننوشتم كه نيائيد ! چرا آمدى ؟ سكوت كرده بود . فرموده بودند امشب بايد از شهر به همين پا بيرون به روى . به هزار مرافعه چند روزى مهلت گرفته بيست روز قبل وارد شده و احدى نتوانست تقصير نظام الدوله را از امير نظام جويا شود كه چه كرده بود كه مورد بىالتفاتى شد . يا [ بگويند ] از جانب ما آمده بود و شما چرا هتك احترام او را كرده بدون تقصير بيرونش كرديد . نظام العلماء حاجى مشير لشكر را هم گفتند بيرون كرده . در ايام شاه شهيد هم همينطور استقلال داشت . هفت سال مملكت آذربايجان را با آنهمه محترمين و خدمهء حضرت وليعهد طورى نگاه داشت كه آب از آب تكان نخورد . يك سال معزول شد آنطور انقلاب دست