قهرمان ميرزا عين السلطنه
1146
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
تخت بسته ، روپوش زربفت را بالاى آن كشيده ، دو سه نفر قارى اطراف تخت ، صاحب منصبان نظامى جلو ، شاهزادگان قريب المخرج پشت كالسكه ، ساير [ ين ] بعد از ماها . ساير طبقات از وزرا و رجال و اهل قلم بدون ترتيب متفرق مىآمدند . شليك زنبورك نموده كالسكه حركت كرد . پاى شاه درد مىكرد تا نصف خيابان آمده آنجا با سفرا و علما مراجعت فرمودند . داخل ميدان توپخانه شديم . گريه بىاكراه مىآمد . دستمالها را محض گردوخاك به دهان گرفته بوديم . ديگر اينجا جمعيت به اندازهاى بود كه صداى گريه تا بيرون شهر مىرفت . غلغله در مردم افتاده بود . صداى موزيك كه به نواهاى عزا و غم بلند شد اضطراب و فرياد مردم بيشتر بلند شد . گريهء سالار السلطنه و ركن السلطنه هم باعث شد كه بدون اكراه گريه بيايد . حقيقة خوددارى ممكن نبود . از دو طرف نظام صف كشيده بود ، پشت آنها مردم . روى بامها و دكاكين هم مملو از زن و مرد به قدر جاى سوزنى راه نبود . از در ميدان كه داخل خيابان چراغ گاز شديم راه تنگ شد . آقا خان سردار پيرمرد پايش دررفت زمين افتاد . جمعيت مىگذشت به هزار زحمت نجاتش دادند . دست سالار السلطنه در دست من ، دست ديگرش به دست ركن السلطنه ، دست ركن السلطنه به دست رفعت الدوله بود . دست شعاع السلطنه دست ملكآرا ، عضد السلطان با افخم الدوله . خوددارى مىكرديم كه زمين نخوريم . در هر نقطه كه زنهاى شاه نشسته بودند شور و گريهاش چهار مقابل جاهاى ديگر بود . صداى نعره و نالهء زنها شهر را پرآشوب كرده . بعضى جاها گل و نقل زنها به روى جنازه نثار كردند كه خيلى شكوه داشت و گريه بيشتر دست مىداد . سرباز و صاحبمنصبان خصوصا تركها ندبه و گريهشان بيشتر بود . مختصر شهرى از گريه بود . به خدا قسم بعضى از پيرزنها طورى فرياد مىكردند و گيسوان مىكندند كه تا نيم فرسنگ صداى آنها مىرفت . تا نزديك خانههاى مستشار الملك و سه راه به همين نظم پياده رفتيم . در آنجا جنازه را نگاه داشته مردم سوار شدند . به زحمت زيادى اسبها را پيدا كرده اسب عضد السلطان نرسيد . اسب افخم الدوله را سوار شده جمعيت همينطور وصل بههم بود . دم گار راهآهن صف نظام كشيده شده بود . جمعيت طهران امروز معلوم مىشد . سه ساعت و نيم تا حضرت عبد العظيم جز آن خط عبور جنازه ساير نقاط و كوچههاى شهر خلوت و مثل اين بود كه سپاه مغول قتلعام كرده . تكتك ، دانهدانه پيرمرد و پيرزنى ديده مىشد كه آنها هم به خيال رفتن و تماشا بودند . از دم گار راهآهن دو سه سينه زن و كسبه صف كشيده بودند . تا دم