قهرمان ميرزا عين السلطنه
1147
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
دروازه شالهاى مشكى كشيده بودند . نزديك دروازه يهوديها ايستاده بودند با حالتهاى تماشائى . نوحهاى ساخته [ بودند ] و سينه مىزدند و طورى گريه مىكردند و اشك آنها سرازير بود كه احدى خوددارى نمىتوانست نمود . سه دسته شده بودند . دستهء اول پيرمردها ، ثانى كاملها ، ثالث جوانها . سوارهء قزاق و نقارهخانه از جلو مىرفت . از عقب هم توپخانه و سوار كشيكخانه و غيره با دو سه دسته موزيك سواره . از بيرون شهر تا آبانبار قاسم خان جمعيت زن و مرد مثل توى شهر و خيابانها بود . از آنجا كمتر شد . بازار از نزديك حسينآباد ازدحام به حالت اول بود . باد مىآمد و آنقدر گردوخاك شد كه چه بنويسم . اين حركت سوار و خاك بىحياى خيابان طورى مردم را كرده بود كه احدى از ده قدمى شناخته نمىشد . تمام لباس و صورت و اسب يكرنگ شده بود . سه ساعت و نيم كشيد تا به حضرت عبد العظيم ( ع ) رسيديم . در حضرت عبد العظيم از دم دروازه پياده شده شليك كردند . تا دم بازار كالسكه را نگاه داشته به كمك يك ديگر جنازه را پائين آورده توى عمارى مخصوص كه از شهر حمل كرده بودند نموديم . اجماعا به دوش كشيده تا دم ايوان صحن مطهر از عمارى بيرون آورده دور ضريح منور طواف داده سر مقبره بردند . بيرون آمده جلوى مقبره نشسته به اندازهاى كه ممكن بود گردوخاكها را پاك كرده چاى خورديم . يك ساعت طول كشيد تا اعمال كفن و دفن مجدد تمام شد . سه مرتبه از توپخانه شليك كردند . به مقبره داخل شديم فاتحه خوانده نشستيم . آقا سيد محسن نقيب السادات روضه خواند . امام جمعه را براى خدمات كفن و دفن حاضر كرده بودند . نيم ساعت نشسته برخاستيم با ملكآرا به كالسكه نشسته شهر آمديم . گريه براى ناصر الدين شاه ديگر ازبس گريه كرده و خاك خورده بوديم حالت باقى نمانده بود . حقيقت طورى اهل شهر امروز براى ناصر الدين شاه غمخوارى كردند و غصه خوردند كه حدّ و اندازه نداشت . اگر حال دوستى مردم را دربارهء خود به اين پايه و مرتبه مىدانست خيلى زياد [ تر ] از آن مهربانى مىكرد و رفاهيت مردم را فراهم مىآورد . تمام زنها امروز سياه پوشيده بودند . طورى گريه مىكردند ، به سر و سينهء خود مىزدند كه زن بچه مرده به حالت آنها ترحم مىكرد . شكايتها و راز دلها با جنازه مىكردند . بعضى را به زبان ، برخى را به اشارهء دست و سر . راستى از روزى كه رفته نعمت و راحتى و پول را هم به همراه