قهرمان ميرزا عين السلطنه
1145
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
بودند . كمكم شاهزادگان آمدند . امير نويان به وزير دربار گفت اگر در را باز كردهاند شاهزادگان آنجا بروند . تمام مردم را با البسهء رسميه خبر كرده بودند . اما ماها پيش خود قرار گذاشتيم سردارى مشكى ساده بپوشيم و با پسرهاى ركن الدوله و تاج الدين ميرزا و غيره مشكى پوشيده بوديم . شعاع الدوله و جمعى هم پوشيده بودند . اين بود كه هركس وارد مجلس از شاهزادگان شد كه لباس ترمه و رسمى پوشيده بودند خفيف شده مراجعت كرده بيرون آورد . بعضيها هم روى سردارى ترمه لبادهء مشكى پوشيده بودند . ديگر لبادهها را بيرون نياوردند . از مسجد برخاسته زير دالان رفتيم كه جنازه را در زربفتى پيچيده بالاى سكوى دالان روبهروى در گذاشته بودند . تعظيم كرده دور دالان نشستيم . جزوه دادند مشغول قرائت شديم . سالار السلطنه ، ركن السلطنه هم آمدند . موزيك معلم خانه با شاگردان مدرسه آمده در خيابان صف بكشند . موزيك را به عزا مىزدند . گريهء شديدى راه افتاد . قدرى گذشت شاهزاده عضد الدوله پيرمرد وارد شد و به اصطلاح غرق آهن و فولاد . پالتوى ترمهء يقهگلى ، حمايل ، نشان ، تمثال ، عصاى مرصع ، با ابهت و شوكت تمام . درست ملتفت اهل مجلس شد ديد جز او كسى به اين هيبت نيست . هرچه خواست خوددارى كند ممكن نشد . رو به معز الدوله كرده كه لبادهء خودتان را بدهيد به من . چرا من به اين شكل آمدم . چرا پس آنطور خبر كردند . لباده را پوشيد . ديد باز آنطور تساوى نمىكند ، با كمر خميده و آن حالت حرف زدن برخاست رفت كه لباسهايش را بيرون بياورد . خنده درگرفت ، امّا خيلى به ملاحظه . شعاع الدوله گفت هرروز اقتضائى دارد . حق امروز ما پوشيدن لباس ماتم است . « كل يوم هو فى شأن » . دو سه نفر ديگر هم كه پوشيده بودند همانجا بيرون آورده پشتسر خودشان مخفى كردند . مجلس ساكت بود . يك ساعت بعد از ظهر سفرا و علما حاضر شدند . فرمانفرما داخل دالان شد كه نعش را حركت بدهيد . خودش آمده با ماها جنازه را بلند كرديم . آنقدر سنگين بود كه حد نداشت . هنوز هم رطوبت داشت و با وجود آنكه محكم بسته بودند و در تابوت و حلبى [ بود ] عفونت مىكرد . شاه با علما و سفرا ايستاده بودند . در كالسكه گذاشته . اين كالسكه را به سه هزار تومان درست كردهاند . روى آن را هم با طاقه شالهاى زمردى بطور بسيار قشنگى زينت كردهاند . شبيه تاج كيانى را هم بالاى كالسكه نصب كردهاند . باغبان فرنگى شاه از گل و رياحين به اندازهاى كالسكه را تزيين كرده بود كه حساب نداشت . ارتفاع تخت چهار ذرع ، طولش پنج ذرع ، عرض دو ذرع بود . دوازده اسب روسى سياه اعلى بسته بودند . دوازده كالسكهچى با لباسهاى مشكى بسيار ممتاز جلوى اسبها را گرفته بودند . بسيار بسيار كالسكه و زينت آن و اسب آن قشنگ و باشكوه بود . جنازه را محكم بالاى