قهرمان ميرزا عين السلطنه

1138

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

كوكبه و تجملات معموله از باغ و عمارت به محل اسب‌دوانى و سراپرده نزول اجلال فرمودند . ناهار خورده سالار الدوله به حضور رفت . ما هم برخاسته به چادر پسرهاى ركن الدوله آمديم و مشغول تماشا شديم . از همه بيشتر هشت نفر از اهل مصر كه بندبازى مىكردند به ما تماشا دادند . الحق حركاتى كردند كه از تصور آن انسان قاصر است . پشه و مگس به اين جلدى و چالاكى در هوا طيران نمىكنند كه اينها مىكردند . اسب خيلى كم گذاشته بودند . اسبهاى شاه هيچ جلو نيامد . بيرق شش دور و پنج دور را دو اسب كهر ناظم السلطنه برداشت ، مابقى را هم اسبهاى ديگران . اسب شاهى به همه جهت چهار بيرق پست برداشتند . صديق همايون مثل خوك تير خورده بود . از قرار معلوم فريب سيسهاى « 1 » آذربايجانى را خورده . پريروز هم با دو نفر از سيسهاى عراقى دعوا كرده و فحش داده و آنها هم اسبها را در اين دو شب ضايع كردند . آقا خان نايب و مراد خان و بعضى جلودارهاى مشهور حاضر نبودند . دو سه ماديان هم گذاشته بود . آنها از همه بىمعنىتر شدند ، اسبهاى ناظم السلطنه و نسقچىباشى هم هفت هشت عدد بيرق را بردند . فوت ملك‌آرا در اين حيص و بيص عميد الملك پسر امجد الدوله آنجا آمد . بيان كرد كه حضرت ملك‌آرا در سر ناهار در چادر امين الدوله غش يا سكته نموده‌اند . ابدا مترصد اين خبر نبوديم . يك مرتبه به‌هم برآمديم . حكيم الملك و آدكاك آمده گذشتند و بعد از نيم ساعت مراجعت نمودند . دكتر اشنيدر و يك نفر طبيب روس آمده رفتند . آدم فرستاديم گفتند غش بوده و بهتر هستند و مىخواهند شهر بروند . موقع رفتن آنجا نبود . به چادر شاه رفتيم . وقت سان قشون و دفيله بود . از چند نفر سؤال كرديم به اختلاف جواب دادند . يك ساعت بيشتر دفيله طول كشيد . بعد از اتمام شاه خيلى اظهار التفات به فرمانفرما فرمودند . شاه سوار كالسكه شده به باغ تشريف بردند . پاى شاه هنوز درد مىكرد و درست راه نمىرفتند . با افخم الدوله كالسكه نشسته به سمت شهر آمديم . در ميدان توپخانه از كالسكه بيرون آمده سوار شدم . قدرى رفته كالسكهء تاج الدين ميرزا رسيد . سؤال كردم كجا مىرويد گفت خانهء ملك‌آرا . من هم خيال رفتن داشتم به اتفاق رفتيم . شعاع الدين ميرزا هم بود . وارد شديم جمعيتى نبود . گفتند اندرون هستند . يك نفر

--> ( 1 ) - مهتر