قهرمان ميرزا عين السلطنه

1139

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

فرستاديم محمد ميرزا آمد با حالت پريشان . بند دل ما پاره شد ، حالت تكلم نداشت . جلو افتاده رفتيم اندرون . ديدم دكتر اشنيدر و آن طبيب روس در حياط نشسته‌اند . من بالا نرفته اول نزد اشنيدر رفتم پرسيدم حضرت و الا چطور است ؟ گفت با خداست . ديگر حالت انسان معلوم است . به اطاق رفتم . شاهزاده را طاق‌واز خوابانيده بودند و زلو پشت گوشش مىانداختند . جزئى نفس بود . يعنى به سختى و حالت « خروخر » . گاهى بلند نفس مىكشيدند ، گاهى خيلى آرام . يك چشم باز بود و چشم چپ هم ابدا حركت نداشتند . هردو دكتر بالا آمدند . اشنيدر روغن زيتون خواسته و ميل زد ادرار آمد . اما حقنه كرده بودند و شياف نموده بودند ثمرى نكرده بود . فرستاد مشمع خردل بياورند . بيچاره محمد ميرزا حاضر و ناظر بود كه خداوند نصيب هيچ پسرى نكند . در اين بين تگرگ سختى به قدر دانهء فندق خيلى بزرگ مىآمد . اما چند دقيقه بيشتر نيامد . شاهزاده خانم عيال ملك‌آرا مثل شيرزن در ايوان ديگر نشسته تمامش ساير خانمها را آرام مىكرد و نمىگذاشت صدا از زنها درآيد . در اين بين دكتر مولر آلمانى رسيد . احوال پرسيد نبض را گرفت . آرام‌آرام مىگفت « فوروا » « 1 » . آب گرم خواست دو دست شاهزاده را ميان آب گرم گذاشته دو نفر مالش مىدادند . درست قلب و نبض را امتحان كرده برخاست . چندين كلمه حرف زدند بعد اشنيدر رو به من كرده دكتر مولر مىگويد كه دكتر روس مىگويد كه من مىگويم بايد الان رگ زد . يك نفر طبيب ايرانى آنجا بود داد زد كه از اول من گفتم و كسى اعتنا نكرد . همان دقيقه كه آن حالت دست داد مىبايست رگ زده باشند . شنيدر سرى تكان داده گفت من آنجا بودم . مسيو آكادك « 2 » بود . آكادك را طبيب نمىدانند لهذا شنيدر مسيو خطاب مىكند . دلاك رفتند بياورند . مولر خودش برخاسته آستين سردارى را پاره كرده با اسيد فنيك دست خود را شسته تيغ را شست . تسمه بست نيشتر را فروكرد خون نيامد . دو مرتبه چاره نشد . آخر شكافت ثمرى نكرد . زلوها هم كارى نكرده بودند . برخاسته شيشه به دماغ شاهزاده گذاشت . بعد آب‌دزدك بيرون آورده قلب شاهزاده را آب‌دزدك زد و آب نيم گرم به قلب داخل كرد . من ديدم طبيب روس پالتوى خود را پوشيد و شنيدر بنا كرد كيف و اسبابهاى خودش را جمع كردن . قطع كردم كه عمل گذشته و مداوا سودمند نيست . طاقت نياورده از اطاق بيرون آمدم . از ترس محمد ميرزا و خانمها صدا از ما بيرون نيامد . عميد الدوله و قوام الدوله آمده در حياط نشسته بودند . مولر بيرون آمده بلند گفت

--> ( 1 ) . Froid ( سرد ) ( 2 ) - پيشتر نام اين طبيب « ادكاك » نوشته شده است ( مسعود سالور )