قهرمان ميرزا عين السلطنه
1100
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
صحبتهاى محرمانه را ديگر نفرمودند ، يعنى شرط امانت هم نبود . كارهاى كوچك كلية تقسيم شد . معمارخانه را به حكيم الملك دادند . طالقان را به معتمد الدوله دادند ، سى سال طالقان تيول مرحوم معتمد الدوله بود ، ده پانزده سال است خارج كرده دست خود صدراعظم بود . مابقى كارها را يكانيكان نمىدانم . روانه كردن اتابك به قم امروز شهرت كرد كه صدراعظم را به قم روانه مىكنند . گفتند نايب السلطنه يكصد تومان و يك طاقه شال مژدگانى داده بود . آنقدر به قم نرفت تا صدراعظم را قبل از خود روانه كرد . حقيقت صدراعظم اگر طهران اقامت مىكرد مورث خيلى فتنه و فسادها مىشد . اين نايب السلطنه نبود كه يك تن واحد باشد . تمام اقوام و نوكرهايش با مكنت و از او راضى تماما دامن همت به كمر زده اسباب خيلى تغييرات و كارهاى بزرگ مىشدند . نايب السلطنه كسى را نداشت و اينها برعكس خيلى هستند كه تمام قوم و جان و مال همديگر را فداى صدراعظم مىكنند و لازمهء تلاش را مىنمايند . شايد وضع تغييرى كند به ناز و نعمت نخستين برگردند . غروب منزل آمدم باران مىآمد . فرمانفرما و مشق شنبه 22 جمادى الثانى - صبح را پس از مدتها به ميدان مشق رفتم . فرمانفرما باابهت تمام سوار اسب سفيدى در سر دفيلهء افواج ايستاده بود . امير توپخانه و آجودانباشى و سايرين يك ذرع عقبتر ، خيلى به احترام ، مثل همان ايام كه آقاى نايب السلطنه بود . سردار كل همين كار را داشت ، ليكن اين شرافت و حسب و نسب را نداشت . احترام كار يكى ، احترام شاهزادگى و نسب دوتاست . در حقيقت نعم البدل آقاى نايب السلطنه است . خيلى بر شكوه ميدان افزوده بود . از روزى كه آقا معزول شده بود ميدان اين شرافت را به خود نديده بود . خيلى به دقت به مشق افواج ملاحظه مىكرد . فرمانفرما از اول داخل قشون بوده . صاحبمنصبان اطريشى كه در اول ايران آمده و نظام را برقرار كردند فرمانفرما داخل آنها بوده و از تابينى به اين مرتبه رسيده است . مشق كرده و از فنون نظامى مطلع است . اين تمام تغييرات و مرافعهها سر همين مسئله بود و امروز به آرزوى خود رسيده خصم را فاتح شده . بعد از دفيله تنها به ميان فوج سوادكوه كه قراول مخصوص عمارت سلطنتى مىباشند رفته نيم ساعت آنجا بود . معلوم شد موعظه و نصيحت به آنها مىكند . چون اين فوج مدتهاست در ادارهء صدراعظم و رياست آن با حاجى حسين خان برادر سقاباشى بود اين نطق و فرمايشات براى دلگرمى آنها بود كه