قهرمان ميرزا عين السلطنه

1089

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

آشتى صدراعظم صدراعظم هم با همان جبه آمده ايستاد . دو روز است آشتى كرده . شاه هم خودش ابدا احوال‌پرسى نرفت ، مثل آن‌كه شاه شهيد هميشه مىرفت . باز كدورت باقى است . بعد از سلام بيرون آمديم . محمد حسن ميرزا كفش ديگرى كه اندازهء پايش بود پوشيده فرار اختيار كرد . به عجلهء تمام تا نزديك در باغ رفت . اما كفش ايرانى بود تعريفى نداشت . خانهء سالار الدوله با محمد ميرزا و محمد حسن ميرزا به سمت خانهء سالار الدوله رفتيم . پسرهاى ركن الدوله و آقاى عماد السلطنه هم آمدند . بسيار بسيار شاهزادهء مهربان خوبى است . در اطاق كوچكى بوديم . پيانو مىزد . اصرار داشت اكرم الدوله و محمد ميرزا بزنند . قدرى زدند . تخته‌بازى كرديم . گرم و نرم و مهربان بود . تمام را عمو اقلى خطاب مىكرد . با كمال محبت و يگانگى پذيرائى نمود كه خيلى اسباب اميدوارى و اخلاص ماها شد . دو سه نفر ديگر ديدن آمدند . ما را به‌حال خود گذاشته رفت آنها را بطور رسمى پذيرائى كرد و دو دفعه آمد كه شما مشغول بازى شويد تا آنها را روانه كنم . سيگار و قليان به اصرار تعارف مىكرد و مجبورا استعمال كرديم .