قهرمان ميرزا عين السلطنه

1079

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

نداشت و همه‌چيز را تقبيح مىكرد . پسر خانبابا خان سردار بود از فخر الدولهء مرحوم . بىكمال هم نبود . دو سه سفر فرنگستان رفت . مدتى در پاريس بود . يك زن انگليسى از آنجا گرفت . عيالش شاهزاده است و چندين سال است در طهران اقامت كرده و نزديكى با او نمىكند و حال آن‌كه تمام علما متفقا پيغام دادند كه طلاق هستى و به هركس ميل دارى عقد كنند قبول نكرد شوهرى بكند و با عبد الحسين خان هم متاركه داشت . ناصر السلطنه در ييلاق دروس منزل داشت با همان زن فرنگى . كارهاى غريب داشت . مثلا بنا و عملهء عمارت دروس را ارمنى آورده بود و مىگفت براى اين است كه نماز نداشته باشد و احدى در اين خانه نماز نكند . وقتى كه فرارا به فرنگ رفت شاه لقب فخر الملكى [ او ] را گرفته به فخر الملك حاليه داد . بعد ناصر السلطنه لقب دادند . پسر و دختر فخر الملك ميرزا حسن خان شوكت مىگفت اين عبد الحسين خان فخر الملك نيست ، اين عدو الحسين خان فخر الملك است . سفارت انگليس حقوقات زنكه را مطالبه مىكند . عجب است كه دختر اين كافر را چندى قبل ركن الدوله براى پسرش عقد كرد . پسرش شباهت تامى به آن مرحوم دارد . هيچ پدر و پسرى ، خلقا و خلقا آنقدر شباهت به‌هم ديگر ندارند . داماد عزت الدوله مىباشد و گويا كفرىتر از پدر غير مرحومش باشد ، از شدت معصيت پسر و پدر مسخ شده‌اند . آنقدر سياه و بدهيكل [ است ] كه انسان رغبت نگاه كردن نمىكند . ختنه هم نشده . عوارض ديفترى فخر الملك روضه دارد آنجا رفتم . نواب عليه چند روز است كسالت دارند ، باز كهير بيرون مىآورند . صورت باد كرده ، امان الله خان بعد از آن گلودرد دو سه حالت غريب پيدا كرده . اولا جلوى چشمش پرده گرفته كه اغلب جائى را نمىبيند . مثل پردهء سياهى جلوى چشم آمده و تاريك مىشود و ثانيا به شدتى تودماغى حرف مىزند كه به زحمت مطلب دستگير مىشود . ثالثا سرگيجه دارد . حالا پيش دكتر اشنيدر مىبرند چرخ الماس مىزند و معالجه مىكند . بعد از اين گلودرد گويا اين ناخوشيها پيدا مىشود . مىگويند يك نوع فلج بعد از خوب شدن عارض مىشود كه علامات آن همين چيزهاست . از روزى كه شاه شهيد شده فخر الملك گرفتار است .