قهرمان ميرزا عين السلطنه
967
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
قصائد غرا سه قصيدهء مفصل از جناب صدر السلطنه وزير فوائد عامه پسر ميرزا آقا خان صدراعظم نورى است به عنوان سه مأموريت خود : كارگذارى بندر بمبئى و سفارت ينگىدنياى ممالك متحده و وزارت فوايد عامهء دروغى كه اسم بىرسمى است و ابدا عنوانى ندارد ، با كارپردازى بغداد كه تفصيلش گذشت . در جيب و بغل همهكس صورتى از اشعار آبدار ملاحظه مىشود . نقل هر محفل مىباشد . در درب خانه كه اغلب بيكار و موقع و مجمع است جوقه جوقه زده اشعار وى را قرائت مىكنند و نسخهها برمىدارند . بدرقهها مىكنند تضمينها كردهاند . تيمنا و تبركا چند بيتى از هر قصيده ثبت شد تا خواننده را پس از اينهمه ذكر مصيبت فرحى روى دهد و دلشاد شود ، هى هذا . قصيدهء فلفليه اى دل چرا سوزى از بهر شاه عادل * آن شاه ناصر الدين چون سايه خفته در گل شاهى برفت از دست ماهى نگشت نازل * با شوكت و جلالت با كفههاى باذل در اول بهاران در جشن پادشاهى * در قرن پنجهء خود كو خواست در دل با حكم آسمانى از گردش ستاره * راضى به حكم حق شد چون مرغ نيم بسمل در تكيه بر سريرى از سنگهاى مرمر * چون زهره و عطارد با آسمان مشاكل از سبزه و رياحين چون بوستان خرم * در شاخهاى نرگس با ارغوان حمايل ديدم به خواب ديدم شاهنشه معظم * از گل گرفته بالى چون فيض عقل شامل گفتم شها كجائى بنگر ضعيف حالان * از حال اين خلايق كى بودهاى تو غافل اى خط استوارا انصاف تو موازى * وى سطح آسمان را درگاه تو مماثل من در كمال حيرت در تيه شهر طهران * نزد خداى و هم قبر توئيم ؟ وسايل در آسمان تو شاها هجرت ز چه گزينى * بگذاشتى به ماها اين ارض و اين منازل فرمود هان تو صدرا بسيار كن صبورى * از گوهر معانى بفروز اين مشاعل بگذار دور گيتى تا زودتر سرآيد * كز آبهاى تيره خالى شود جداول « 1 » كو حضرت سليمان با آن بساط پرباد * كو خسرو فريدون كو شهريار طغرل هفتاد سال عمر و پنجاه سال شاهى * جمله به باد رفته با گنجهاى كامل اى نفس احمق من هرروزه در تكاپو * يك دم به خويش بنگر تا كى چو اين عوامل « 2 » كنج قناعت از دست نگذار تا بميرى * تا كى چو خر روى تو در ورطههاى هايل گيرم به هند رفتى بار دگر به امريك * هى مرده ريگ خوردى باذل صد مسائل بگذار دار دنيا بگذر ز ملك دارا * گيرم به قدر تو گشت اوج ستاره نازل چندى خموش بنشين كمتر نما چموشى * اى طبع موش خصلت با صرصر مقابل خصمت به چاه خجلت مستسقى است چون دلو * در غم چو ريسمان شد معلول علت سيل در نزد اين معانى شعرت شعير باشد * كو قاتل است حاسد بگذار در مقابل
--> ( 1 ) - درين بيت شاه را به خيال خود مدح كرده و حال آنكه هجو نموده ( حاشيه ) . ( 2 ) - مىگويند درين دو شعر تخلص خود را گفته . ( حاشيه ) .