قهرمان ميرزا عين السلطنه

968

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

طبع سترونت را گو قابله بزايد * طبع عقيم نارد يك بيت در محافل « 1 » من ظل داستانم در ذلتى نمانم * ظل را به راستى هست طبعى به راه ذى ظل كرمانى خبيثى گر كشت شاه با فر * فر هما نيابد تير است سهم قاتل ميرزا رضاى بىدين ز امر جمال دينى * در مأمن عظيمى در معتبر افاضل عبد العظيم شاهى آن عالم محدث * كس از بحار علمش نابرده ره به ساحل شاهنشهى معظم همچون كلالهء گل * از ضربت گلوله بدريده پردهء دل شاها فقير گشتند جمعى ز مردن تو * بيچاره و فقيرند در شهر تو ارامل برخيز از مزارت برپوش رخت لؤلؤ * تا كى به خاك خسبى يا ايها المزمل زلف تو در بناگوش ثعبان دست موسى * خال تو در زنخدان هاروت چاه بابل اندر فراق زلفت چون مار كوفته سر * پيچم و هم بسوزم چون شخص خورده فلفل قارى كند قرائت آيات رحمت حق * بشنو بشارت گل از نغمهء عنادل آن صورت منور كاويخته به قبرش * مانند آفتابى بر شير گشته حامل صدرا تو روى شه را بنماى الله الله * يا پرده‌اى برافكن يا برقعى فرو هل روز شهادتت شد هم روز جمعه بود و جامع * تاريخها نوشتند با طبعهاى باقل در هفده ماه ذىقعد سال هزار و سيصد * با سيزده قرين شد نحسى است اين دلايل قصيدهء « فلفليه » كه صدراعظم اسم گذاشته همين است و تقريبا صد شعر است . هريكى از ديگرى بهتر . بعضيها شرح نموده‌اند اشعار وى را . مثلا طبع باقل را شرح و تفصيلى داده‌اند و غيره و غيره . اگر بخواهيم به همان تفاصيل بنويسيم اين مختصر گنجايش ندارد . از قصايد ديگر هم چند بيتى نوشته شد . شه ناصر الدين به روز جمعه * بين الحرمين و زير بقعه در هفدهم ز ماه ذيقعد * در ظهر ز تير شبه بن سعد شد كشته به ظلم شه جوانبخت * سيصد به هزار و سيزده تخت اين قاتل ده كرور مخلوق * از آتش او قلوب محروق كرمان بخوريد اين جوان را * كرمانى و آفت جهان را در نام رضا ز كرده راضى * مبعوث جمال دين قاضى شاهى به جمال ماه انور * برخورد از آن خبيث ابتر نزديك ضريح شاهزاده * او كشت شهى كه كس نزاده تاريخ حيات شه رسيدم * من مثل چنين شهى نديدم اى صدر كبير تو بمانى * الحمد برو هميشه خوانى شه كشته به خاك اوفتاده * او دل به كسى چه تو نداده افسوس خورم براى آن شه * خورشيد گرفته است و هم مه افسوس بر آن حكيم افسوس * شد منطفى آن چراغ و فانوس در اول قرن پنجهء او * كوتاه شدست پنجهء او

--> ( 1 ) - سترون را گمان زاينده كرده . ( حاشيه ) .