قهرمان ميرزا عين السلطنه
956
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
ديدار الماس سياه با ميرزا رضا خيلى حرفزن و هتاك است . مىگويند بواسطهء بدحرفى بود كه اغلب نايب - السلطنه حبس مىكرد . خيلى صحبتها از او نقل مىكنند . اما آنچه يقين است و اطمينان دارم شرح مىدهم . خواجهء سياهى الماس نام كه از خواجههاى شمس الدوله است و خودم مىشناسم چند روز قبل با جمعى ديگر نزد ميرزا رضا رفته بناى فحش را گذاشته . ميرزا رضا « چندك » زده و سرش ميان دو پايش بوده . بعد از آنكه الماس خيلى فحش مىدهد يك مرتبه سرش را بلند كرده مثل گربه « فف » مىكند . سياه بيچاره دادى زده غش مىكند . مىبرند بعد از يك ساعت حال مىآيد . فورا سؤال مىكند « گرورهاى كجائى خورى » . يعنى گلوله كجاى من خورده ! الان هم ناخوش است . از آن صدا واهمه كرده مشكل تا چندى به شود . سخنان ميرزا رضا به معتضد السلطنه - بوى فرنگستان معتضد السلطنه با پسر صدراعظم و جمعى ديگر به ملاقات رفته بودند . اول فحش دادهاند . رو به معتضد السلطنه كرده و گفته است « 1 » شاهزاده عقب قاببازى خودت برو . ترا با اين كارها و سؤالات چهكار . « 1 » بعد انسانيت كردهاند و بناى سؤال را گذاشتهاند . گفته است ظلم رفت ، عدل آمد . امير تومانى موقوف شد ، لقب منسوخ شد ، ديگر كسى بدون استحقاق لقب و منصب نخواهد گرفت . آخر عزيز خان خواجه چرا بايد نود هزار تومان خانه و اسباب خانهاش قيمت داشته باشد . چرا سالى صد هزار تومان خرج عزيز السلطان بشود . براى چهار دفعه . . . چرا وكيل الدوله به اين پايه و درجه برسد . اين نايب السلطنه چرا اسباب آنقدر خرابى بشود . من بد كارى كردم جان خودم را فداى اهل وطن عزيز خود كردم كه منبعد سلاطين ايران هر كارى كه مىخواهند نكنند . مگر بوى فرنگستان به مشام شماها نرسيده . تا كى آنقدر بىغيرت هستيد . بد كردم جان خودم را فداى شماها كردم . ديگر ظلم و ستم آنقدر نخواهد بود . باشد تا براى من خيرات و مبرات آنقدر روانه كنيد كه حساب نداشته باشد . سالها آمرزش بطلبيد و ياد من كنيد . كارى كردهام كه فدائيان حسن صباح به خاطرشان خطور نكرده بود . از من بهتر كيست . اين چه ظلم و بيداد بود كه ايران را احاطه كرده بود . جان خود را به راه وطن و ملت فدا كردم تا اين قواعد متروك شود . حال سرزنش مىكنيد ! مىدانم از صميم قلب خوشحال هستيد ، اما چاره نداريد كه ظاهرا بدحال باشيد . گفته بودند شاه ديگر مىآيد . جواب داده بود مثل من كسى هست كه نگذارد او هم ظلم كند . وانگهى مىترسد و اسباب آسودگى فراهم خواهد آمد . نقلقولى ديگر از جائى ديگر شنيدم كه گفته است من در روز جمعه همراه شاه از اول پياده
--> ( 1 ) مدتها ميرزا رضا در طهران كاسب بوده از تمام كارها مطلع [ است ] و تمام مردم اين شهر را از وضيع و شريف مىشناسد و از عمل و كار هركس اطلاع دارد . ( حاشيه ) .