قهرمان ميرزا عين السلطنه

955

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

تمام ما شاهد و گواه هستيم . اين كتاب هم حاضر و بعد از اين واقعه در همان جا نوشته شد . در خواب اين اثرها هست . اما هنوز حل اين مشكل نشده و اغلب حكما در فقرهء خواب متحير [ ند ] و قاعدهء صحيح درستى تاكنون براى خواب نوشته نشده است . آنچه گفته‌اند بنابر قياس و قرينه بوده . مسئلهء بزرگ مشكلى است . حضرت و الا اصرارى در اثر خواب دارند و خيلى تجربه فرموده‌اند و پرسيده‌اند . هركس چيزى گفته و هر خوابى اثرى بر خلاف بخشيده هنوز قاعده پيدا نشده و از اول هم همين‌طور بوده . علماى ما سردر نبرده‌اند . حقيقت مسئلهء غريبى است و عقل حيران است . امن شدن سر قبر آقا پنجشنبه غرهء شهر ذىحجه - دو سه روز بود درب‌خانه نرفته بودم . امروز براى تماشا رفتم . محمد حسن ميرزا بود . حضرت و الا دو روز است احوال ندارند . حضرت و الا ملك‌آرا پنجم ماه مىروند . شاه هنوز بيرون نيامده‌اند . شهر منظم است . قزاقها حقيقتا خدمت كرده‌اند . خوب الواط و اشرار را تنبيه كرده‌اند . از قرارى كه شهرت دارد پنج شش نفر را در شب كشته‌اند . يعنى صدا كرده‌اند و جواب نداده‌اند برحسب قانون بعد از صداها و سكوت عابر شليك كرده‌اند . يك نفر را مىگويند آدم صدراعظم بوده . يك نفر قاطرچى هم در سر قبر آقا مست كرده و بناى نامربوط گفتن را گذاشته هرچه كرده‌اند ساكت نشده با گلوله زده‌اند . اين سر قبر آقا محل دزدگاه قاطرچيها است . در تمام سال آنجا سرقت مىشود و قتل واقع مىشود . روز روشن كسى جرئت عبور از آنجا را نداشت ، حالا از قرار تقرير نوكرها و ديگران نصف‌شب يك نفر بچه تنها مىتواند عبور كند . ديدار محمد حسن ميرزا با ميرزا رضا بارى محمد حسن ميرزا پريروز هرقسم بود مجددا رفت و ميرزا رضا را زيارت كرد . مىگفت اول كه در اطاق را باز كردم از ترس سلام كردم جواب سلام داد . گفتم چه مىكنيد ؟ گفت محل دعا است ، دعا مىكنم . گفتم سؤالى دارم گفت بگو . پرسيدم چه باعث شد كه از شما اين حركت سر زد . گفت آه مظلومان ، داد مسلمين . بعد سرباز سوادكوهى آمد گفت « بورين بورين سلطان بيامو » برخاستم . سهام السلطنه همراه من بود . گفت حقيقت آقا ميرزا رضا خوب كارى نكردى . جواب داد هرچه بود گذشت . جلال السلطنه « * » مىگفت رفتم به ديدن ميرزا رضا فحش دادم . تمام را گفت خودت هستى . گفتم چرا اين بيچاره را كشتى ، دلت نسوخت ؟ گفت مىخواستى آن روز بيائى نگذارى بكشم .

--> ( * ) جلال السلطنه نوهء شاه از فخر الملوك مرحوم كه آن دختر بزرگترين اولاد شاه بود . از گلين خانم بود . در سنهء 1263 دنيا آمده بود . بعد از سال وبائى فوت شد . گلين خانم زن اول شاه مىباشد و الان در قيد حيات است با كمال قوه و بنيه و سلامت مزاج . سنهء 1262 در باغ نگارستان زفاف واقع شد . گلين خانم چهار سال از شاه بزرگترست . هفتاد و يك سال دارد . ( حاشيه ) .