قهرمان ميرزا عين السلطنه

932

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

گفت معتضد السلطنه به حالت گريه در حياط گردش مىكرد . اول گفت خبرى نيست ، بعد گفت مگر مشكل يك روز ديگر بماند . شما تهيهء نان و گوشت بكنيد . اين پيغام معلوم كرد كارگر آمده . منزل آمدم معين دفتر آمد . قضا را امروز شاهزاده آغاى بيچاره زيارت حضرت عبد العظيم رفته بود . معين دفتر از قول او حكايت مىكرد كه ما در سر مقبرهء مرحوم وزير نشسته بوديم گفتند شاه مىآيد . بلند شده ايستاديم كه تماشا كنيم در اين بين صداى دو تير طپانچه آمد و همهمهء غريبى راه افتاد . مردم را بنا كردند از صحن بيرون كردن . گمان من اين‌كه در سر مقبرهء جيران واقع شده و شاه آنجا بود . جيران فروغ السلطنه زن جميلهء محترمهء محبوب القلوب شاه [ بود ] و دو پسرش وليعهد شد [ ند ] هيچ كدام نماند . تمام زن و مرد را بيرون كردند ما چهار نفر بوديم . روايت شاهزاده آغا من در پشت صندوقى مخفى شدم آن سه نفر را بيرون كردند . در اين بين يك نفر كه عمامهء شال‌بخور ( ؟ ) و لبادهء سفيد پوشيده بود از حرم بيرون آورده چوب و چماق بود كه به سرش مىزدند . گفتند اين طپانچه به شاه در كرده . بعد يك نفر آمد كه نزنيد ، بگذاريد بماند . بردند در يكى از قهوه‌خانه‌هاى مقابر حبس كردند . بعد از ساعتى شاه را در يك صندلى بزرگ دسته‌دار كه رويش كتان راه‌راه بود گذاشته چهار نفر مرد بلند كرده مىبردند . شاه به حال مغشوش بود . اما چشم من درست كار نكرد كه كجا خورده و چه‌طور بود . بعد صحبت در صحن زياد شد و صندلى شاه را آورده نزديك حوض خون زياد از صندلى ريخت و در حوض شستند . ما به حال خراب بيرون آمده سوار شده آمديم . آوردن ميرزا رضا اين را هم افخم الدوله گفت كه شكر الله خان برادر فرج الله خان حاكم الموت را با ميرزا رضا در كالسكه نشانيده به باغ شاه آوردند و بعد از آمدن شاه حاجب الدوله و ديگران جمع شده و تمام ريشهاى او را كنده و بعد حاجب الدوله با چاقو چند جاى بدن او را سوراخ كرده كه راست بگو چند نفر بوديد و با كه اين قرارومدار را گذاشتيد . او هم يا راست يا دروغ سيزده نفر را اسم برده و ثبت كرده‌اند . الان سه ساعت از شب رفته است . دكان و بازار كلا بسته بود . نان شلوغ [ و ] شهر برهم . احوالات بيش از اين‌كه نوشتم معلوم نيست تا صبح چه معلوم شود . حضرت و الا درب خانه رفته‌اند . اگر ديده باشند تفصيل دارد . نعوذ بالله من القضاء السوء . خداوند نصيب نكند . كفن عضد الملك شنبه 18 شهر ذيقعدة الحرام سنهء 1313 - 13 درجهء ثور ، دوم ماه مى سنهء 1896 ميلادى ، 14 اردىبهشت ماه سنه 818 جلالى . روزى نامبارك و ميشوم بود .