قهرمان ميرزا عين السلطنه

933

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

دو ساعت از دسته گذشته كه از اطاق بيرون آمدم . خديجه سلطان گفت آدم حضرت و الا آمده بود كه شاه مرحوم شده زودتر بيائيد . لباس سياه پوشيده سوار شده رفتم . حضرت و الا تشريف برده بودند . من هم خواستم بروم ديدم عماد السلطنه مراجعت مىكند . فرمودند آدمى همراه نداشتم راه ندادند . برگرديم . آمديم اندرون ، نواب عليه از قول حضرت و الا حكايت كردند كه در همان حضرت عبد العظيم شاه شهيد شده است و نعش او را به قسم خوبى صدراعظم به شهر آورده تا ساعت سه خون بند نمىآمد . بعد فتيله گذاشتيم و در نارنجستان در حوض بلور حاجى فريدون ميرزا و حاجى آقا حيدر دلاك مخصوص شستند . كفن و كافور و ساير چيزها حاضر نبود . عضد الملك بعد از گريهء زياد و كندن ريش و كلاه زمين زدن فرستاد از خانهء خودش اسباب كفن و دفن خودش را محرمانه آوردند . بعد از كفن كردن صدراعظم با آجودان مخصوص روى پاى شاه افتاده انقلاب و گريهء شديدى براى همه حاصل شد . خيلى اثر كرد و خيلى اسباب گريه شد . طاقهء شال حاضر نبود . سوزنى ترمه كه در اطاق برليان روى تشك شاه انداخته بود برداشته شكافتند و روى نعش انداختند . بيرون آمده درب نارنجستان [ را ] كه به اندرون مىرود باز كرده زنها بيرون آمده گريه و زارى زياد كردند . بعد از ساعتى هرقسم بود بيرون كردند . رفتيم نعش را خودمان بلند كرديم . در همان اطاق نشيمن شاه كه اسمش برليان است روى ميز بزرگى گذاشتيم . شام ديگر نخورده ، صدراعظم ماند و من و ملك‌آرا آمديم . تلگراف مظفر الدين ميرزا ساعت هفت تلگراف از حضرت وليعهد آمد كه امروز صبح را در تلگرافخانهء باغ حاضر شويد اصغاى فرمايشات حضورى شود . اهل شهر هنوز نمىدانند . بعد از ناهار من درب خانه رفتم . سرباز و سوار زياد دور ارگ بود . داخل باغ شدم . اغلب مردم بودند . صدراعظم و شاهزادگان در عمارت شمس العماره بودند . چراغهاى زياد و اسبابهاى جشن احوال آدم را منقلب مىكرد . جمعى نزديك شمس العماره روى نيم‌كت نشسته بودند . محمد حسن ميرزا هم با حضرت و الا رفته بود آنجا بود . نشستم احوالات پرسيدم . گفت صبح آمديم دو تلگراف از اعليحضرت مظفر الدين شاه آمده كه شاهزادگان عظام با جناب صدراعظم از صبح تا شب همه روز در عمارت حاضر شده اسباب نظم و امنيت شهر را فراهم بياورند تا موكب همايونى عزيمت دار الخلافه نمايد . تلگرافها خوانده شد . بعد سر نعش رفتيم . صدراعظم و بعضيها زبان گرفته گريهء زيادى مردم كردند . بعد نعش را بلند كرده در تكيهء دولت جائى كه « دير » است امانت گذاشتند . سواى نماز ديشب كه ملا سعادت و همان چند نفر خواندند برحسب اجازهء ولى [ عهد ] امام جمعه نماز كرده مجددا صدراعظم كلاه خود را زمين زده گريهء شديدى به مردم دست داد . الان هم مشغول ساختن مقبره هستند .