قهرمان ميرزا عين السلطنه
922
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
آمد . بعد لباس شيرازى پوشيده داخل شد . لباس را هم الحق خوب درست كرده بودند . كلاه نمد سياه ، قباى اطلس چاكدار ، شلوار مشكى گشاد ، شال بسته ، كارد بسيار خوب به پر شال زده ، يك زوج ملكى خوب پوشيده ، روى صندلى نشست . زهرا قمى هم همانطور لباس پوشيده و بسياربسيار خوب لهجهء شيرازى را حرف زد . تصنيفهاى خوب شيرازى خواندند . از همه لباسها اين بهتر بود . ياد شريكه خيلى افتادم . بعد به لباس افغانى و كابليها آمدند . خيلى خيلى جلوه كرد و بسيار خوب لباس درست كرده بودند . چند تير طپانچه در حالت رقص انداخت كه همه سينههاى خود را هدف آن كرده بودند . « كجاست تير بلا گو بيا كه من سپرم » . بعد لباس فرنگى پوشيده قطيفه كشيده « طابلوديوان » شدند . اول گفتند لازم نيست ، اين دود گوگرد اذيت مىكند . بعد كه پرده بالا رفت طورى جلو ريز از صندليها بلند شده نزديك رفتند كه به شرح درست نمىآيد . تابلو ديوان هرسه چهار نفر به شكل خوبى خوابيده و ايستاده « طابلوديوان » شدند كه از تماشايش آدم سير نمىشد . چند تقليد ديگر هم درآوردند . اما اين چند فقره كه نوشتيم خوب بود . بعد گوهر زنگ به دست گرفته جلو آمد . پنج هزارى بود كه داده شد . تا ساعت پنج مشغول بودند . بعد شام خورديم . مطربها شام نخورده از ترس اين كه مبادا بعد از شام هم دبه كنيم دررفتند . من و محمد حسن ميرزا آمديم منزل . صبح افخم الدوله آمد تا عصر اينجا بودند . فكر و ذكر همان صحبت ديشب بود . محمد حسن ميرزا آنقدر مناسب خوانى كرد كه من خسته شدم . عصر سوار شده غروب منزل آمدم . شب دوشنبهء ديگر بنا شد خانهء ميرزا على خان برويم . از بس مهمانى رفتيم خسته شديم . حالا سهجا دورهء مهمانى داريم . يكى از يكى بهتر ، اما اين دورهء شب و بودن گوهر ترجيح دارد . باغ خانىآباد جمعه 26 - خانىآباد مهمان آقاى عماد السلطنه بوديم . سليمان ميرزا شب آمده بود كه امروز همراه باشد . هوا برعكس آن چند روزه ابر [ بود و ] نمنم باران مىآمد . دو ساعت از دسته گذشته سوار شديم . بيرون دروازه سلطان محمد خان رسيد . معتضد السلطنه صبح را پيغام داده بود شاه دوشانتپه مىرود برحسب فرموده ملتزم بايد باشم ، از طرف من معذرت مىخواهد . اعتصام نظام هم يا نوبه كرده بود يا حضرت عبد العظيم مىرفت نيامد . نزديك خانىآباد تاج الدين ميرزا و شريكه با افخم الدوله و ميرزا ربيع ملاقات شدند . كمكم باران تند شد اما نزديك شده بوديم . باغ از آن طراوت و صفا افتاده ، عمارات كلا خراب و منهدم شده . ايامى كه شاهزادهء مرحوم اعتضاد - السلطنه مالك بودند مثل بهشت بود و يكى از باغات باصفا و قشنگ طهران بود . سر اين خانىآباد گفتگوها و نزاعها شد . صدمات زياد خورديم . شاه هم خيلى بىالتفاتى كرد . سه چهار سال تمام بلكه شش سال گرفتار زدوخورد و مرافعه بوديم . آخر مرافعه شد . بعضى راضى شده به وزيردفتر سهم نواب عليه را فروختيم و تمامش