قهرمان ميرزا عين السلطنه
923
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
ملك او شد ، حالا به پسرش و زنش نجم السلطنه رسيده . تفصيل خانىآباد زياد است . الحمد لله حال آسوده شديم . باران قدرى ساكت شد . در خيابان بناى بازى « الكدولك » را گذاشتيم . محمد حسن ميرزا هم نيامد . بعد معلوم شد خواسته است الاغ را « جل نمد » و طوبره بار كند شاهزاده خانم گفته موچول ميرزا را همراه ببر و الاغ را او سوار شود . محمد حسن ميرزا باران را ديده آن را مستمسك كرده گفته است من هم حالا كه اينطورست نمىروم . از هيچ چيز نترسيده مگر از كلاه . بارى بعد از گرفتن كوليهاى زياد و خسته شدن به اطاق رفتيم . معتضد السلطنه با محمد رضا ميرزا وارد شدند . گفت فرمان هزار تومان انعامى داشتم كه همهساله به توسط عزيز السلطان صحهء مبارك مىرسيد . امروز را خواستم بروم به صحهء مبارك برسانم . خانهء عزيز السلطان رفتم بيرون آمده گفت در حسنآباد مهمان هستم ، دوشانتپه نمىروم . فرمان كسى را داده مهر كند آن را در عوض جريمه داد . من هم درب اندرون رفته شاه سوار شد . عرض كردم مهمان هستم فرمودند كجا همان خانىآباد ؟ عرض كردم بلى . فرمودند برو . منزل آمده كالسكه نشسته آمدم ، همه خوشحال شديم . باران مىآمد . ناهار بسيار خوبى طبخ كرده بودند . سبزىپلو و تهچين ، پلو ، كباب ، دوغ ، آش ماست ، خورش كنگر با مخلفات ديگر ، بسياربسيار خوب و مأكول . دوندگى و سوارى اشتهاى كامل صادق داده بود . آنقدر به لذت و به ميل خورديم كه از توصيف بيرون [ است ] . بعد از ناهار قدرى آسبازى كردند . بعد از چاى در خيابان نارون توپبازى كرديم . خيلى خسته شديم . نماز كرده سوار شديم . هوا باز و آفتاب بود . خوش خوش به شهر آمديم . مؤتمن الاطباء گلين خانم چند روز بود اسهال و قى مىكرد به شدت سخت ، نزديك به هلاكت . الحمد لله حالا بهتر است . چند حكيم آورديم . معلوم شد از كبد و پهلو است . ورمى حاصل شده و اسباب اين قى و اسهال است . هرروز گرفتارى داريم تازهتر از ديگرى . حالا ميرزا زين العابدين خان مؤتمن الاطباء معالجه مىكند . الحق طبيب خوب و آدم نجيب بسياربسيار خوبى است . در جراحى كه اول شخص است . در ايران مثل او جراح نداريم . وجودش مغتنم است . بازى و تقليد و شعبده چهارشنبه سلخ شهر شوال - خانهء عماد السلطنه با خانمها دعوت داشتيم . صبح آنجا رفتم . گلين خانم حالت آمدن نداشت . نواب عليه هم امروز بودند . حضرت و الا شمران تشريف بردهاند . ناهار خوبى بود . بعد از ناهار دو نفر تقليدچى كه خيلى خوب تقليد درمىآوردند بازى ترك و نهاوندى و بازى كاشى كه زيارت عتبات مىرود درآوردند . خيلى بامزه بود . خانمها پشت حصيرى در اطاق بودند . بعد يك نفر حقهباز آمد . حقيقت خوب تردست و ناقلا بود . كارهاى عجيب كرد . از جمله اين