قهرمان ميرزا عين السلطنه

921

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

خوب شده . به مراتب بهتر از ماشاء الله است . دختر است به سن سيزده و دوازده ، سفيد و سرخ ، با اندام و چاقى به اندازه ، بسيار خوب . حقيقت اول رقاص اين شهر است . خيلى خوش‌آواز و بانمك و بامزه . تقليدهاى خوب هم به اين سن درمىآورد . امروز تقليد تركى را درآورد . خيلى خوب . تا غروب آنجا بودم . آقاى عماد السلطنه و افخم الدوله بودند . روز پنجشنبهء آينده را هم قرار شد در باغ نصيريه مهمانى آغا شاهزاده عيال نصير الدوله برويم . گوهر هم باشد . عصر خانهء محمد حسن ميرزا رفتم گوهر آنجا آمد . محمد حسن ميرزا هم تماشائى كرد . غروب منزل آمدم . بعد از نماز خانهء معين دفتر رفتم . جناب فخر الملك و محمد حسن ميرزا بودند . افخم الدوله هم آمد . بنا بود دستهء ماشاء الله امشب آنجا باشد . آنها پيدا نشدند و دستهء گوهر آمد . مدتى بود . فخر الملك اين مهمانى را به گردن معين دفتر گذاشته بود . اتفاقا مقارن اين مهمانيها واقع شد . معتضد السلطنه با ميرزا على خان برادر معين دفتر هم آمدند . « تازه‌گل » را به يك دوهزارى امشب شاهزاده از من اجير كرده بود ، « فيروزه » را به يك دو هزارى از ماهوش خانم . هردو خدمت مىكردند . اول مطربها آمدند . پرده را بالا كرده فورا برگشتند . من جلو رفته زهرا را صدا زدم . گفتم كسى نيست . تشريف بياوريد . به اصرار زياد آمدند . محمد حسن ميرزا را پشت پرده مخفى كرديم . معتضد و ميرزا سليمان هم آن وقت نيامده بودند . داخل شده بناى زدن را گذاشتند . بعد كه او از پشت پرده بيرون آمد و آن دو نفر ديگر آمدند به همديگر نگاه كرده يكىيكى به اسم اينكه براى بازى لباس عوض مىكنيم از اطاق بيرون رفتند . كمى طول كشيد معين دفتر رفت بياورد . يك مرتبه از پائين صدا داد اينها در كار رفتن‌اند . افخم الدوله و معتضد هردو رفتند . اول معين دفتر بناى التماس را گذاشته بود . به حالى تضرع كرد كه هيچ‌كس نديده بود . بعد ديد پيش نمىرود بناى تغير را گذاشت كه شيوهء اصلى اوست . افخم الدوله از عقب دهان معين دفتر را گرفته نمىگذارد فحش بدهد و معتضد التماس مىكند . دلايل و براهين مىآورد . معين دفتر اصلا متغير است . حال هم كه پس ازين مدت و اين مخارج مهمانى داده اين قسم شود . حالش مغشوش شده طورى ملتهب شده كه به عقل درست نمىآيد . از اطراف دهانش را افخم الدوله گرفته [ است ] و نمىتواند دل خود را خالى كند . زور مىزند و دست و پا را بلند مىكند و به اشاره مىخواهد مطلب حالى كند . مختصر يك ساعت اين مرافعه برپا بود . بعد عهد و پيمان به ميان آورده بالا آمدند . در اين گيرودار گوهر دستش به شانهء افخم الدوله گذاشته و باهم مشغول صحبت مىباشند و گاه‌گاه مىگويد بيائيد برويم مطلبى نيست . آنها مىگويند . . . تو خوشت مىآيد براى مردها رقص كنى و آنها تحسين كنند . حاجى قدم‌شاد سياه پدرسوخته حالا كور هم شده ، لباس مردانه و كلاه‌كردى هم هميشه سر مىگذارد و مىپوشد هزار شال دارد با ديگرى داخل اطاق شدند . قدرى گذشت گوهر و زهرا قمى هردو به لباس كردى داخل شدند . يك ربع رقص و آواز كردى طول كشيد رفتند . از شدت خوبى دستها يك مرتبه برهم خورده و صداى آفرين آفرين بلند شد . بعد از چند دقيقه به لباس عرب