قهرمان ميرزا عين السلطنه

905

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

به فهرست مطالب رجوع مىكند و مىنويسد در كدام سوره در چندم آيه ، همين‌طور ساير قصص و احكام . اين زحمت را هم باز فرنگيها كشيده‌اند . در كتاب دين خود هم آنقدر زحمت را نكشيده‌ايم . بارى روز قتل بود . دكانهاى مسجد بسته بود . دراويش و مداحها معركه گرفته بودند . بىتماشا نبود . بيرون آمديم تاج الدين ميرزا و شعاع الدين ميرزا پياده رفتند . عماد السلطنه و تولوى خان هم جلو رفتند سمت پارك امين الدوله به گردش . محمد حسن ميرزا اسب جلودارى مرا سوار شده ، دوبه‌دو رفتيم كه به حضرات برسيم . . . هرچه رفتيم به آنها نرسيديم . شب را با عماد السلطنه خانهء اقبال الملك دعوت داشتند . پول عماد السلطنه را نداده اين دعوتها محض تملق و مسامحه در اداى دين است . من منزل آمدم . هوا هنوز سرد است . اما برفها بواسطهء چهار روز باران متوالى آب شد . مسجد سپهسالار شنبه 22 - امروز را هم مسجد سپهسالار رفتيم . آقاى عماد السلطنه ، محمد حسن ميرزا بودند . جمعيت زياد بود . از دالانى كه زنها مىروند مرد اجنبى نمىرود ، ليكن از اقوام همايون كلا و سرايدارها جمعا و عمله و اكرهء عزيز السلطان و بعضى از پيشخدمتها [ را ] ممانعت نمىكنند . در دالان جمع [ اند ] و هرچه زن هست تماشا مىكنند و صحبت و شوخى مىكنند . مخصوصا امروز پسرهاى امين همايون و دامادش و دو سه نفر از پيشخدمتها كه دوست آنها هستند مثل عيسى خان و غيره با ده بيست نفر از آن نوكرهاى بىعار گردن كلفت آنجا بودند . نزديك غروب اجماعا بيرون آمدند . از اين جهت است كه اغلب مردمان محترم باغيرت زنهاى خودشان را مانع شده نمىگذارند بروند . دل زنها هم براى تماشاى مسجد كباب است . در دالان وضوخانه‌اى هم هست كه جاى وسيعى است . مىگويند اغلب خدانشناسها روز روشن هركه را بخواهند آنجا برده ديگر خدا عالم است . العهدة على الراوى . معتضد السلطنه اين حكايت را گفت . دكان كريم خرازى در گوشهء اين دالان است . جاى نشستن و مجمع حضرات آنجا است . زن هرزه هم اندازه ندارد . نصف بيشتر طهران ضايع هستند . اين گرانى و عسرت هم بيشتر زنها را داخل كار آورده . حضرات هم پرپول و متصل براى اين خانمها خريد مىكنند و روزبه‌روز مشترى زيادتر مىشود . امروز نوه‌هاى شاهزاده محبعلى خان كه خواهرزنهاى امين الملك باشند خيلى به مردم تماشا دادند . سه نفر دختر بودند . قدرى از وقت شوهر آنها گذشته يعنى بقاعدهء ايران ، و الا اول شباب و جوانى آنهاست . عقب مشترى مىگرديدند . با محمد حسن ميرزا و عماد السلطنه آنجا ايستاده بوديم . هيكل و لباس ما حضرات را تطميع كرد . خيلى خيلى دلربائى كردند . حقيقتا از هزار زن هرزه بيشتر كرشمه و غمزه كردند . الحق بد هم نبودند . دو برادر كوچك خيلى قشنگى همراه داشتند . موهاى آنها مثل گلابتون زاغ سفيد مثل برف [ بود ] . مثل مشهورى است برادرش را ببين خواهرش را بگير . گويا به همين خيال آنها را همراه آورده بودند . زن امين الملك كه دو سال است گرفته همين‌طور زاغ و سفيد با موهاى گلابتونى