قهرمان ميرزا عين السلطنه

886

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

با ميرزا عبد الرحيم قيم شرعى كرد . خيلى هم تعارف گرفت . من رقعه به خط خود آن مرحوم ديدم . پس از آن كه منتها ابو ابجمع كرده بود در آخر نوشته بود آجر و آهك و گچ نرسيد ، البته روانه كنيد ، براى بنائى لازم است ، هنوز كارها انجامى نگرفته و اموال تقسيم نشده بود حاجى ملا على كنى مرحوم شد . شيخ حسن نام جد امى صغير كه از آن پدرسوخته‌هاى عالم بود از جانب ميرزا حسن آشتيانى و همين آقا سيد على اكبر قيم شد . صنيع الملك هرچه دوندگى كرد به جائى نرسيد و ضمنا خيال داشت مادر صغير را عقد كند . گفتند زنكه هم راضى نشد و بيشتر اسباب يأس آن مرحوم شد . پولها را شاه برده بود . آنطور هم كه مترصد بودند چيزى نبود . يعنى پول نقد زرد و سفيد تماما برده شد . بعلاوه آنچه فهرست خزانه بود امين الملك گرفت . اسناد نقدى آنچه در ميان جعبهء اسناد بود بدون حضور ورثه بيرون آورده بين مأمورين كه آقا غلامحسين حاليه و ميرزا فضل الله خان و همين قوام دفتر مستوفى بناخانه باشد و حاجى حسين خان پدرزن امين الملك تقسيم شد . احدى ندانست چه بود و چه كردند . از پول هم معلوم نشد چه بردند . چهل روز قريب سى نفر سرباز آنجا بود . زن و بچه و كلفت و نوكر را از حياط اندرون بيرون كرده درها را بستند . بعد از چهل روز در را باز كرده و اذن دخول به ورثه دادند . ديگر خدا عالم است چه كارها كردند . هنوز يادم مىآيد بدنم مرتعش مىشود كه چه كارها كردند و افتضاحات نمودند . مختصر كسى ندانست چه داشت و چقدر زير و بالا شد . خيلى پول هم نزد آقا سيد اسماعيل تاجر و مشهدى شعبان به امانت داشت . آن را هم خوردند و معلوم نشد چقدر بود . طورى در اين شهر همهمه و آشوب برپا كرده بودند كه هركس در خانه و دكانهاى او نشسته و مستأجر بود ادعاى ملكيت مىكرد و مدتها زدوخورد اين كار را داشتيم . مختصر يك مرافعه‌اى تا چند ماه در ميانه بود ، تمام شهر تعجب داشتند . به شاه هم چيزى وصلت نداد . تمام را مأمورين بردند و مردم خوردند . دست هركس چيزى بود پس نداد . مثلا همان صنيع الملك سه هزار تومان بعد از آن همه كارها و افتضاح از ورثه به عنوان تقديم صدراعظم گرفت و چندى بعد معلوم شد هيچ به او نداده و من سؤال كردم دستخط فرمودند و بعد از يك سال پس گرفتم . به حضرت و الا و من هم طورى بهتان زده بودند كه ابدا حرف نزديم و هيچ نگفتيم يعنى از روز اول ما را خارج كردند و بواسطهء شهرت حرفهاى نالايق كناره كرديم . واقعا خانهء احدى از آحاد اين شهر را اين قسم يغما و تاراج نكردند . بعد از چهل روز كنجكاوى و بردن پولها و كتك زدن نوكرها كه پول كجا است باز قوام دفتر داوطلب شده با ده بيست نفر عمله و بناء به خانه داخل شده ديوارها و زيرزمينها و اطاقها [ را ] كنده به اميد اين كه باز پول هست . تا يك سال اين گفتگو ميان مردم بود و هركس چيزى مىگفت و تعجب داشتند يك نفر معمارباشى مگر چقدر پول داشته . گمان نمىكردند آنقدر بوده . همه كس مىگفت شاه دو كرور برده و حال آن‌كه اين كارها را او باعث شد و به خودش چيزى عايد نشد . خانهء هيچ ياغى و طاغى را به اين شدت غارت نمىكردند . من نشسته بودم