قهرمان ميرزا عين السلطنه
887
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
و متصل اخبار مىآوردند . هريك به قسمى و شكلى . همان شب كه فوت كرد من به عيادت رفته بودم . پس از آن شهرت دادند صد هزار تومان جواهر آن شب فلان كس از خانه بيرون برد . از شدت بهتان تا يك سال در ميان مردم و مجالس رسمى داخل نمىشدم . « آش نخورده دهن سوخته » حكايت من بود . هنوز هم گمان مىكنند و رفع اشتباه نشده . به هرجهت هركس پى مال زن رفت و از گفتهء خدا و رسول خارج شد حالش مثل من است . از آنهمه مال جز اين دو خانه كه داريم و من مسكن دارم چيزى عايد نشد و من صرفهاى نبردم . خداوند نيامرزد كسى را كه از گفتهء پيشوا و مقتداى خود بيرون برود . مطلب طولانى شد و رشتهء سخن گسيخته شد . بارى شيخ حسن عليه ما عليه ديد مالها را بردند و آنقدر كه تصور داشت عايد نشد گريبان مرا گرفت . كهنهها را تازه كرد . اولا [ صورت ] جهيزى كه براى عيان من تهيه شده بود بميان آورده و تمام را قيمت كردند و هرجا شهرت داد دويست هزار تومان جهيز است . پس از تقويم و مرافعهها صلح كرده هزار و پانصد تومان گرفت . بعد به شخص من ادعا كرده قريب يك سال در كشمكش و مرافعه بوديم . به حمد الله گذشت و هرچه خواستند داديم . در تقسيم اموال آنچه خوب و اعلى بود آنها بردند . اين دو خانه را سهل عيال من صيغه خواندند . از بس منزجر بودم هرچه مىگفتند بدون ملاحظه قبول مىكردم كه زودتر خلاص شوم . اين گفتگوها و ادعاهاى به من طورى شايع بود كه فرضا به برادر خودم اگر دو هزار قسم مىخوردم و حال آنكه خودش در ميانه بود و اطلاع داشت باور نمىكرد دروغ و جعليات تصور مىكرد . وضع صغير در سالهاى بعد چهار سال از اين مقدمه گذشت ، شيخ حسن مرحوم شد . آقا سيد على اكبر ، حاجى آقا هادى نامى را قيم صغير كرد . چندى گذشته مادر صغير را براى پسر دوازده سالهء خودش عقد كرد ، يعنى به اين شكل براى فروش خانه يا اجارهء ملكى گفت مرا وكيل مطلق كن و بعد رفته براى پسرش عقد كرد . چون پسره جوان و خوشگل بود ضعيفه هم از شوهر پير تازه خلاص شده بود قبول كرد و در ميان هم مخفى كردند . اموال صغير آنچه هست مىخورند . ملك و اموالش پايمال شده . خانه و دكاكين هرچه هست خراب و ويران شده . ماهى يكصد تومان علاوه به اسم مخارج صغير مىگيرند و خدا شاهد است پيراهن صغير هفتاد تكه وصله داشت و كفش پايش نبود . نوكر ندارد . معلم ندارد . روزها در مدرسه مىرود و يك تكه فرش و يك كلك دوشاهى ، [ دارد ] آن هم گاهى آتش دارد و گاهى ندارد . سر بىشام زمين مىگذارد . يك وضعى يك حالى كه دل سنگ مىسوزد . به مادر صغير هم چيزى نمىدهند . اين مطالب را مفصل همشيرهاش خبر داشت . از بس به من گفت مرا وادار كرد چيزى در اين باب بگويم . چند روز قبل صغير اينجا ديدن آمد نگاه داشتيم . آنها خدمت آقا سيد على اكبر رفتند . او به من نوشت ما هم تفصيلات را نوشتيم و خودم امروز رفتم . كاملتر از من استحضار داشت و خيلى اطمينان داد كار صغير را درست كند . همشيرهاش ناظر باشد . صغير هشت ساله