قهرمان ميرزا عين السلطنه
879
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
و مىگويد خانم خانه نيست . مستى و غرور مكنت و جوانى مظفر الممالك را به سر غيرت و هيجان مىآورد . مجددا عقب خانم مىفرستد باز به اين عذر مستمسك مىشود . در اين دفعه آدم مظفر الممالك مطلع مىشود كه نزد خانم فراشى است و الا خانم در خانه تشريف دارد . اين اطلاع خود را عرض مىكند . مظفر الممالك برخاسته با جميع مهمانها به قهوهخانه مىرود و بناى تغير و عتاب و خطاب را مىگذارد . كار به مجادله و كتك مىرسد . پليس بافوركش كه منزل و مكانش همان قهوهخانه بوده و سالها از خوان نعمت على جان قهوهچى بىنياز شده ميانجى مىشود و مىخواهد نزاع را مرتفع كند . مظفر الممالك گمان مىكند پليس محض حمايت قهوهچى ميانه آمده فورا قمهء خودش يا آدمش را كشيده دو زخم منكر به سر پليس مىزند . بعد آنقدر آدمهايش پليس را چماق مىزنند كه تلف مىشود . نظم الدوله به حضرت و الا نايب السلطنه عرض كرده به عرض شاه مىرسد . حكم شده مظفر الممالك را گرفته حبس كنند . نايب السلطنه محض بستگى به صدارت ابلاغ حكم همايونى را نزد صدراعظم پيغام مىكند . صدراعظم تغير كرده و فحش بسيار داده و مىگويد ابدا نوكر من نيست . جزو نظام و تبعهء خود شماست . بگيريد ، بكشيد ، حبس كنيد . دخلى به من ندارد . اين تغير اسباب سكوت آنها مىشود . مختصر دو هزار تومان گفتند شاه گرفت و فرموده است رجوع به شرع كنيد . ورثهء پليس فقط تسلط قسمى به پسر منشىباشى دارند و الحق حكم مسكت صحيحى است . روز روشن ميان هزار نفر پليس كشته شده حالا برود قسم بدهد . منشىباشى هم گمان مىكنم از چهارصد و پانصد زيادتر نداده باشد . چه آدم پولدوست شيطانى است . هرگز دو هزار تومان براى اين كار جزئى نمىدهد . شكايت ارامنه به سفارت روس فقرهء ديگر - يك هفته قبل يك نفر ارمنى در همين دروازه قزوين دو ساعت از شب رفته از جائى به خانهء خودش مىرفته بين راه جمعى از اشرار و الواط دروازه قزوين كه عموما سرباز گارد و ارنگهاى و اقوام حضرت اميركبيرند جلوى راه ارمنى را گرفته يك تومان پول مىخواهند . ارمنى نمىدهد . دنبال مىكنند ، فرار كرده به خانهء ارمنى ديگرى كه نزديك بوده مىرود . جمعى از ارامنه آنجا بودهاند تماما بيرون آمده دو نفر سرباز را گرفته كتك فراوان مىزنند . بعد به خانه رفته مشغول صحبت و عيش مىشوند . سربازها همديگر را خبر كرده به قدر ده بيست نفر مجتمع شده يك مرتبه داخل خانه شده اولا كتك زياد به ارامنه زده بعد آنچه بوده برداشته مىروند . صبح ارامنه جمع شده سفارت روس [ به ] عرض و تشكى مىروند كه دو ساعت از شب رفته ما جرئت بيرون آمدن از منزل نداريم ، حتى در خانهء خود هم آسوده و در امان نمىباشيم . تا حكايت اسلامبول و عثمانى نشده شما فكرى كنيد . حكايت اسلامبول را هم هيچ ننوشتهام يعنى از بس مطلب نوشتنى داريم آن از ميانه رفته . سفير روس حالا نيست . شارژدفر به صدراعظم نوشته به شاه عرض شد . چون طرف آدم پرزورى است و آن حكايات هم ميانه هست واهمه كردند . فورا سربازها را نزد