قهرمان ميرزا عين السلطنه

876

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

ترجمه كرده و خواسته چيزى دستگير بكند ، و الا كتاب قحط نبود . اين حكايت توقيف بيشتر مردم را مايل به خواندن و فهميدن كرده . چنانچه هركس طالب و جويا است پيدا كرده مىخواند . اين شاهزاده خانم عجب زرنگ و ناقلا بوده . خودش هم يكى از همان هرزه‌ها است ، خيلى هم حسود و بخيل و شوهر دوست بوده . زمان عيش و ترقى فرانسه بوده . ايام لوئى چهاردهم يكى از ايام تاريخى است و اين پادشاه خيلى مسلط و بااقتدار بود . هفتاد سال سلطنت و عمر كرد . فرانسه تمدن و رونقى پيدا كرد كه هرچه ياد بكنيم كم است . تقليد در ساختمان جمعه 17 - امروز خانهء معتضد السلطنه دعوت داشتيم . عمارت قشنگى ساخته مفصل و « مبله » . راه‌پله به مثل مال موزه و عمارت سپهسالار و امين الدوله كه الان از روى همان عمارت امين الدوله كه اول بنا كرد اقلا يكصد عمارت در اين شهر ساخته شده . هيچ كس تغييرى نداده تماما به همان شكل ساخته‌اند و اين كمال بىتصرفى و بىشعورى اهل اين شهر را واضح مىكند . ابدا از خود تصرفى و خيالى ندارند . هركس چيزى درست كرد از روى همان عمارت شهر امين الدوله بود . بارى مدعوين كم‌كم آمدند . قمار و پول نقد ديشب مىگفت يكصد و ده تومان به شراكت آقا مردك خان دائى عزيز السلطان پيشخدمت محرم اعليحضرت به معتمد الدوله باخته‌ام . ناهار خوبى دادند . اطاقها مزين و خوب است . بعد از ناهار آقا مردك آمد . معتمد الدوله هم آمد . غروب حضرات رفتند . من و ميرزا ربيع مانديم . اول خودش چند دسته با معتمد الدوله بازى كرد ، بعد معتمد الدوله خيلى حرفهاى ناملايم زده گفت بازى و قمار پول نقد لازم دارد . تو ساعت گرو مىدهى ، من ساعت را نمىتوانم بفروشم ، نه بشكنم . لابد بايد در جائى محفوظ نگاه دارم . پس شاهزاده اين قمار نيست . با مردك خان مشورتى كرده ساعت را نزد او گرو گذاشته پنجاه اشرفى بيرون آورده قرار شد شراكة مثل ديشب بازى كنند . اما ابدا به معتمد الدوله اظهار نكردند كه پول بيرون بياورد . او هم در كمال تسلط و اقتدار بناى بازى تخته را گذاشت . خيلى هم بىمعنى مىگفت ، در حقيقت فحش مىداد . تمام را سكوت داشتند . اول دو اشرفى دو اشرفى [ بود ] ما هم بناى تماشا را گذاشتيم . بعد پنج اشرفى پنج اشرفى شد و در هر دفعه پنج اشرفى هم بسته مىكردند . در حقيقت در هر دست پانزده اشرفى بود . معتضد السلطنه كنار نشسته و مردك خان بازى مىكرد . معتمد الدوله گاهى خودش بازى مىكرد گاه ميرزا ربيع را مىگفت طاس مىريخت . بعد اوقاتش تلخ شد ، ميرزا طاهر نوكرش را صدا كرده و گفت بيا هم بازى بگو هم طاس بريز ، پول مىدهم شوخى نيست . با وجود آن‌كه از اول بناى برد را گذاشت و يك دفعه نباخت ، مختصر تا ساعت چهار كه ترياك آقا گل كرده بود بازى كرد . شصت و پنج اشرفى برد كنار نشست . اولا شمرد ، بعد يك دانه به ربيع آقا و يك دانه به ميرزا طاهر و يك دانه به محمد خان نوكر معتضد السلطنه داد بلند شد . بدون تعارف