قهرمان ميرزا عين السلطنه

877

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

رفت . حضرات مثل نقش ديوار شدند . معتضد اندرون رفته تهيهء شام كند . آقا مردك با من نشسته بناى بازى را گذاشت ، ده شاهى ده شاهى دو سه هزار بردم . معتضد آمده از من برد . شام خورده با ميرزا ربيع منزل آمديم . تمامش متحير و فكر اين قمارها بوديم كه چطور مىشود انسان اين‌طور دارائى و وجه معاش خودش را بدون جزئى تفكرى به نقش يك شش‌وبش و پنج و چهار به باد فنا مىدهد . اين قسم قمارها ، از هرچيزى بدتر است . اوقات ما هردو براى باخت حضرات تلخ بود . خداوند نصيب نكند . چه بد بلائى است . اين سه نفر از اول عمر تاكنون مشغول همين كار هستند . همين معتمد الدوله و معتضد السلطنه يك كرور تلف كرده‌اند . تمام آن به همين قمار بوده . برد و باخت - مردك خان يكشنبه 18 رجب المرجب - صبح را خانهء حضرت و الا رفتم . ديشب ساعت دو از شب رفته معتضد السلطنه فرستاده آنجا رفتم . فخر الملك ، شاهزاده والى بودند . طالار بيرون تشريف داشتند . مطرب مردانه بود . زنها در اطاق ديگر نشسته [ بودند ] . از پشت حصيرى تماشا مىكردند . چهل‌چراغها روشن ، اطاق خيلى خيلى باشكوه شده بود . فخر الملك هم خرقهء ترمهء گلى پوشيده صدر مجلس روى صندلى جلوس كرده بود . خيلى شبيه به يزيد تكيه بود . خنده‌ها كرديم . مطربها خوب نبودند . رقاصش بدگل بود . از باخت ديشب و پريشب و اين مجلس امشب متعجب بودم . مذاكره كردم طاقت نياورده سر به گوش من گذاشت و گفت اگر به كسى نگوئى باخت ديشب و پريشب تمامش براى من برد بود . مطلب دستگير من شد . وضع معلوم است . با معتمد الدوله باطنا شريك است و ظاهرا با يك نفر كه بخواهند تمام شود شريك مىشوند . در موقع قاچاق و زدن و بستن شريك را خام مىكند و شريك باطنى به همان يك دست كار خودش را تمام مىكند . هركس بازى تخته بداند معلومش مىشود كه يك كلمه حرف در موقع چقدر به درد حريف مىخورد . آن سكوت معتضد السلطنه و آن فحشهاى معتمد الدوله و آن قرضها و آن بىپولى معتمد الدوله و اظهار نكردن معتضد السلطنه خودش دليل بود . اما آنقدر خوب از عهده برآمدند كه ابدا نفهميديم و گمان نمىكرديم . خود معتضد السلطنه از بازىكنها است . خودش كنار نشسته مردك خان را جلو داده بود . بارى معلوم شد با معتضد السلطنه ساخته و مىخواهند مردك را كه پول خوب بىدردى دارد تمام كنند . اغلب معتضد از اين تقلبات دارد . هروقت ببرد حكما شريك است . ظاهرا مىبازد و باطنا برده است . دو سه نفر از اين قسم آدمها دارد . مثلا از همين معتمد الدوله از قرارى كه مىگفت سال گذشته قريب هزار و پانصد تومان به شراكت باطنى و تقلبات در آس و ترم برده است . اما مردك خان اولا همكار با اوست . ثانى دائى و له‌لهء عزيز السلطان است . ثالث محرم و پيشخدمت خاصهء شاه است . اگر اين فقره آشكار شود پوست از سر معتضد بيرون خواهد آورد و تمامش را پس خواهد گرفت . با ديگران عيب نداشت اما اين پسنديده نيست . شكار گراز است . مردك خيلى هرزه‌گو و لوطى است . فهميدن او اسباب دردسر و زحمت معتضد