قهرمان ميرزا عين السلطنه
874
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
اعليحضرت مجبورا خواهند بخشيد . اين سيصد هزار تومان اضافهء جيره به توسط آقا داده شده . از هر تومانى يك تومان هم گرفته باشد سيصد هزار تومان گرفته و حال آنكه تومانى ده تومان هم براى مردم بيشتر تمام شده است . ثلث اين چهارصد هزار تومان به افواج ركاب نمىرسد . تمامش را مردم خارج مىبرند . در طهران قريب دويست نفر توپچى است و ششصد نفر صاحبمنصب حاضر ركاب از قرار صورت توپخانه هست كه جيره مىبرند . پنج فوج حاضر ركاب است . خدا مىداند چقدر صاحب منصب و آردل در جزو اين پنج فوج جيره و مواجب دارد . دو هزار نفر هم صاحبمنصب خارج نظام دارند ، يعنى جزو فوج و توپخانه نمىباشند . فقط ياور و سلطان و سرهنگ است ، اما جيره دارد . بعضى از لشكرنويسها هستند كه اقوام يا پسرشان به سى اسم و چهل اسم از جيرهء تابينى تا سرتيپى مىبرد . مثلا قلى خان سرتيپ ، قلى بيك آردل ، قلى ميرزا سرهنگ جزو فوج مخصوص ، ميرزا قلى جزو توپخانهء مباركه ، محمد قلى جزو زنبوركخانه و قس عليهذا . ميرزا نظام « 1 » مرحوم خوب حكايتى در اين فقره دارد . او خوب به نكات برخورده بود . پسر ميرزا مهدى خواجهوند را مىنويسد ، بعد از آنكه در تمام ادارات اسم مىبرد آخرش مىنويسد جزو عملهء نقارهخانه . حالا شاه اوقات صرف مىكند اين تقلبات را معلوم كرده و آنچه به ناحق داده شده كسر كند تا نايب - السلطنه هم نتواند چيزى بگويد و قهر كند . فقط به همين تسعير راضى است . اگر آن هم سر بگيرد و حال آنكه يقين است سر نخواهد گرفت . حال جيرهء پنج فوج و دويست نفر توپچى كه اينطور باشد حال مواجبها چه قسم است . از همين رو قياس كنيد . در آنجا تقلب زيادتر [ ست ] و تمامش را بردهاند . قرضها و فروشهاى شاه - معاملهء امين الملك چيزى از ماليات باقى نمانده . الان شاه براى هر سفر ده شبه هشت هزار و نه هزار تومان از بانك قرض مىكند و متصل باغ و ملك و خانه مىفروشد . جى و بيرونك « 2 » دو ده خوب است بيرون دروازهء گمرك پشت باغ اسبدوانى ، به امين همايون به چهل هزار تومان فروخته شده بود . امين همايون هم قبل از خريدن . باغى و عمارت و كاروانسراى نزديك دروازهء گمرك در زمينهاى او بنا كرده معبر آب نجفآباد را هم از ميان باغ قرار داده . در دل امين الملك بود اين باغ را از دست او بگيرد و نگذارد از آب نجفآباد باغ خودش را مشروب كند و لذت ببرد . پس از آنكه ملك را هم خريد ديد كار كمى سخت شد . چند روز قبل امين همايون را ديده و پنج هزار تومان زيادتر داد كه جى و بيرونك را به او بفروشد ، قبول نكرد . همان ساعت به اطاق شاه رفته عرض كرد آب نجفآباد از اين دو ده مىگذرد و متصل اسباب نزاع و مرافعه است ، يا من پنج هزار تومان علاوه مىدهم به من واگذار كنيد يا او پنجاه هزار تومان مرا بدهد و نجفآباد را بخرد . شاه اسم پنج هزار تومان علاوه را شنيد خوشحال شد ،
--> ( 1 ) - مقصود مؤلف « مقويم » است . ( 2 ) - امروزه بريانك گفته مىشود .