قهرمان ميرزا عين السلطنه

870

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

مرسوم و مواجب و منصب جوابش بود . اگر عزل حاكمى يا صاحب‌منصبى كه از آن معتبرتر و بكارترى نبود مىكردند فورا معزول و مغضوب مىشد . گربه متصل مشغول صدارت و عزل و نصب بود و در حقيقت امور دولتى تماما به توسط او مىگذشت و نخورد نداشت . هروقت گربه ناخوش مىشد حكما و اطباء حتى دكترهاى فرنگى مىآمدند و معالجات مىكردند . گربه در بستر نرمى مثل حرير خوابيده و جمعى متملقين از خانم و كنيز نگهبانهاى مخصوص آن پرستارى مىكردند . چند سال به اين منوال گذشت و همه كس متحير و متعجب بود . اما احدى ياراى سخن گفتن و دم زدن نداشت . تا آن‌كه در جاجرود گربه مريض شده اطباء تجويز كردند هواى جاجرود سرد و مرطوب است بايد گربه را به شهر برد . لهذا كالسكهء هشت اسبه حاضر كرده همين حكيم الممالك و همين دكتر طولوزن فرانسه‌اى با دو نفر ديگر در كالسكه نشسته گربه را با طمطراق تمامى وارد سراى سلطنتى كرده به منزل مخصوص بردند . الحمد لله از اين بليه جان به در نبرد و بدرود زندگانى كرد . در پارچهء ابريشمى پيچيده در باغ دفن كردند و تا ده روز كسى جرئت نكرد خبر فوت گربه را عرض كند . بعد به صرافت طبع دستگير اعليحضرت شده و چند روز ديگر تمام اوقات همايونى به فكر و غم و غصه گذشت و ابدا در اين چند روز كسى عرض و عريضه نكرد . در ايام مرض گربه به قدر ده هزار تومان شاه و امين اقدس و ساير [ ين ] كه بواسطهء آن سودها و نفعها برده بودند تصدق دادند . بعد از فوت گربه امين اقدس عزيز السلطان را جلو كشيد . حالا نوبهء خواهرباشى ماهرخسار است . خدا به داد برسد . وقايع همدان چهارشنبه هفتم - اخبارات درب خانه ، از واقعات شخصى [ مرا ] دور انداخته و ابدا متذكر نشده‌ام . حضرت و الا شمران تشريف برده‌اند . ديروز چاپار آمده حسينعلى نام رعيت حضرت و الا كه در ده امزاجرد مخفى بود ساعد السلطنه اطلاع به هم رسانيده نصف شب با پنجاه سوار آنجا مىرود و هرقسم بوده دستگير كرده لتكا برده است . از قرارى كه نوشته بودند حكم مىكند يك چشمش را بيرون مىآورند و بعد با صمد خان ميرآخور و جمعى ديگر روانهء شهر مىكند . نزديك قريهء گراچاقه صمد خان يك تير گلوله‌اش مىزند ، كارى نشده نزديك شهر گلولهء ديگر مىزند و مقتول مىشود . بعد سرش را خودش با كارد جدا كرده شبانه با دويست تومان پيشكش خدمت شاهزاده حكمران عضد الدوله مىبرد كه حضرت و الا بفرمايند به جزا و سزاى اعمال خودش قصاص شد . من نمىدانم اين مطالب را كجا انسان بگويد . خدا چشم از رعيت ايران پوشيده . اگر قهر و غضب خدائى نباشد اين واقعات اتفاق نمىافتد . چنانچه در هيچ قرنى نيفتاده و هيچ ولايتى آنقدر بىصاحب و مالك رقاب نبوده . خداوند خودش ترحم كند و الا عرض‌رس كسى نيست . تمام اشتباه است . شاه آنطور مشغول ، صدراعظم از او مشغول‌تر . صبح عضد الدوله تلگراف مىكند حسينعلى دزد شرير كه قتلها كرده و سرقتها نموده و آدم ساعد السلطنه را در اين نزاع كشته به اقبال بيزوال اعليحضرت