قهرمان ميرزا عين السلطنه

871

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

اقدس همايونى به تدبيرات و كاردانى جناب ساعد السلطنه امير تومان حاكم حاجيلو گرفتار [ شد ] و به قصاص شرعى و سزاى اعمال خود رسيد . شهر و دهات تماما از اين فقره خوشحال [ اند ] و اسباب نظم و امنيت طرق و شوارع و دعاگوئى وجود مسعود مبارك فراهم آمد . هرچه داد كنيم به جائى نخواهد رسيد و از جاى ديگر هم صدق اين مقوله به گوش آنها نمىرسد ، يعنى نمىخواهند و الا اسباب طورى قهرا فراهم مىآمد كه اين اتفاقات را كاملا مستحضر [ ميشد ] و صدق و كذب هركدام آشكار مىشد . از اول گوش جز به حرف حاكم به حرف ديگرى نداده‌اند . جاسوس و منهى هم ندارند . ديفترى - دكتر پاستور بگذريم از اين مطالب كه جز ملالت چيزى ديگر نتيجه ندارد . پول مول هم در ميانه نيست . از سال نو هم بوى خوش نمىآيد . چند روز بود عزيزه خانم ناخوش بود الحمد لله بهتر شده . خانم ديروز تب كرده بود . زكام مسرى زياد است . از گلودرد كه چه نويسم . دو سال است به هر خانه وارد شده . اغلب اطفال شهر را تمام كرده . به فرنگى « ديفتريك » و به فارسى همان « خناق » است . دو پسر انتظام الدوله سردار امجد به فاصلهء سه روز فوت كرد . مىگويند دوائى تازه در پاريس يكى از شاگردهاى دكتر پاستور مشهور پيدا كرده كه از اسب گرفته و بواسطهء آب‌دزدك داخل بدن مريض مىكنند و خوب مىشود . تازه به طهران آورده‌اند . پسر بزرگ انتظام الدوله گرفتار شد بواسطهء همان دوا كه فورا داخل بدن كردند خوب شد . دكتر پاستور دو ماه قبل فوت شد . اين طبيب يكى از مشاهير اطباء عالم بلكه اول شخص بود . معالجهء سگ هار گزيده را پيدا كرده و اسباب شهرتش يكى همين معالجهء سگ هار است . گلين خانم گلويش خوب شد و هنوز هفته‌اى دو مرتبه نزد طبيب ينگىدنيائى مىرود . الحق بسيار بسيار خوب معالجه كرد . سه ماه بود اطباء ايرانى معالجه مىكردند ، او در ظرف دو هفته خوب كرد . خاك بر سر ايرانيها كه طبيب و يك مريضخانه ندارند . مريضخانهء ينگىدنيائيها مملو از مريض [ است ] و چقدر اهتمام در معالجه و دوا و غذاى آنها دارند . . . نزهت هنوز شير مىخورد . بيست و پنج ماه دارد ، تازه كلمه كلمه حرف مىزند . خيلى دير تكلم كرد . دو ساعت حرف مىزند يك كلمه‌اش فهميده نمىشود . دايه‌اش ترجمه مىكند . خانهء بابا رستم عيادت رفته بود . نيم‌ساعت حقيقتا حرف مىزند . از ناخوشى بابا رستم چيزى كه فهميده نمىشد اين بود كه در آخر ناله كرده مىگفت « باباى باجو آخ » . « باجو » يعنى باجى و مادرش را خطاب مىكند . اسامى را خوب ياد گرفته . تعميرات خانه اغلب تمام شده . محمد بيك كه همراه والدهء گلين خانم عتبات عاليات رفته بود شش روز است مراجعت كرده . مادر گلين خانم بهار آينده خواهد آمد . هوا بسيار بسيار خوب و در حقيقت بهار است و حال آن‌كه الان چهارم جدى است . دو سه شب قبل كمى يخ بست ، ليكن دو شب است يخ نمىبندد .