قهرمان ميرزا عين السلطنه
869
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
همشيرهء خانمباشى مسئلهء تازه كه ميان است همان حكايت باشى و عشق اعليحضرت به همشيرهء اوست . اين را به اقسام مختلفه هركس بيانى مىكند و تفصيلى مىدهد . وقايع روز ، رفتن به جاجرود و پيغامات طرفين را نوشتيم . كسى از اندرون در اين ايام خبر ندارد . دخول و خروج متعذر است . مىگويند دو هزار تومان و يك ملك ششدانگى به باشى دادند و راضى شده خواهرش را جاجرود بردند . طورى كه بابا رستم گفته بود اين است : ماهرخسار را از اندرون به خانهء پدرش بردند . به محض ورود آنجا آغاباشى و كالسكه از جاجرود آمده به آنجا بردند ، طورىكه باشى نفهميده و گمان مىكند خانهء پدرش رفته . در هرصورت با اين ابرام و اصرار البته به جائى خواهد رسيد . باشى در ضمن گفتگو به شاه عرض كرده است دو خواهر را گرفتن كار قديم شماست . ( يعنى شاه فرموده بود اين مادر تو بايد خيلى خوب باشد و خوب بچه بياورد . اگر زن من بود بچههاى خوب مىآورد . ) در جواب آن را گفته و گفته است بعد از هفتاد سال كار تازهاى بكنيد . مادر من را هم بگيريد كه كار تازه باشد و در انظار جلوه بكند . از اين صحبتها در اين مدت آنقدر شده كه كتابها لازم دارد . بعضيها البته مطلع [ اند ] و مىنويسند . از شهر آتشبازى براى اردو خواسته بودند . تمام مردم مىگويند براى عروسى مىبرند . بد هم نمىگويند . اگر او را برده باشند جا دارد . منتها آمال شاه است . تمام كارهاى دولتى و سلطنتى منجر به اين مطلب شده و به قاعده مطلب بزرگى بايد باشد . عشقهاى بيمعنى ناصر الدين شاه زن عزيز السلطان آبستن شده از حالا در اندرون تهيه جا و مكان براى مولود تازه مىبينند . شاه فرموده است اين نوهء من كه از عزيز السلطان است نوهء شاه است و اين اسم به او برازندگى دارد . چندى قبل هم استفسار حمل اختر الدوله را كرده بودند و فرموده بودند اگر آبستن نباشد عزيز السلطان تجديد فراش كند و خودم ديگرى را تعيين خواهم كرد . شايد دختر من آبستن نشود . من ميل دارم بچهء عزيز السلطان را ببينم . تمام عمر شاه به همين عشقهاى بيمعنى گذشته . تا بود حكايت فروغ السلطنه جيران خانم بود . من آن وقت گويا هيچ وجود نداشتم ، ليكن خيلى شنيدهام و هنوز شاه لقب او را به هيچ كس نداده و همين يك فقره اسكات مدعا مىكند . گربهء شاه بعد حكايت امين اقدس و گربه بود . اين گربه به اندازهاى تقرب داشت كه به تحرير راست نمىآيد . مثلا اگر استدعاى عفو واجب القتلى را مىكردند و آن عريضه را به گردن گربه انداخته به حضور روانه مىكردند فورا عفو و اغماض و ازدياد