قهرمان ميرزا عين السلطنه
867
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
جاجرود هردو را بيرون خواهم كرد و قدغن سخت فرمودند تا مراجعت احدى داخل و خارج از اندرون نشود و به سلامتى امروز تشريف بردند . اين مطالب كه نوشتيم پوشيده نيست در تمام طهران شايع است و من از چند نفر موثق شنيدم . جمعه 25 - دورهء مهمانى از سر گرفته شده امروز نوبت تولوى خان بود . شعاع الدين ميرزا نيامد . عيالش سخت ناخوش است . تاج الدين ميرزا مىگفت اميد تا عصر هم نيست و البته تلف خواهد شد . غفلة اينطور شده . دو سال است عروسى كرده . جوان و ناكام است ، خداوند شفائى بدهد . حاكم كاشان - وضع همدان حكومت كاشان را به اعتضاد الدوله دادند . اول عزل حكام است . از فقرهء همدان مدتى است نوشته نشده . نصر الله خان با آن همه تفصيل از حبس خارج شده و حالا حبس نظر حضرت و الا عضد الدوله است . اميرنظام هم تلگراف كرده بود چرا مرخص كرديد . التزام بگيريد نرود تا مجددا حكم حبس او بشود . جمعى از رعايا هم در لتكا نزد ساعد السلطنه حبس هستند . دو سه تلگراف كرديم كسى گوش نمىدهد و اطاعت نمىكند . رعايا پراكنده [ اند ] و هنوز جمع نشدهاند . اموال غارت شده هم از هضم رابع گذشت . شب را خانهء حضرت و الا ماندم . شاهزاده والى و آغا شاهزاده بودند . از تفصيلات شاهزاده والى خوب اطلاع داشت . هنوز حضرات شهرند و نرفتهاند . خفه كردن نامدار خان خزلى نامدار خان خزلى را محرمانه در محبس خفه كردند . « بيچاره سكته كرد » ، مردم به همديگر به اين عبارت مىگويند . بيشتر اسباب قتل او اين فقرهء سردار افخم شد . اما مرد بدى بود . خيلى قتلها كرده بود . به مكافات اعمال خود گرفتار شد . دو پسرش را سردار افخم گرفته و گفتند قريب سه هزار تومان نقد و دو سه هزار تومان اسباب داشتند تمام را گرفت و اين آشوبها محض آن بود كه كسى مطالبه و گفتگوى آن را نكند و الا مطلبى نبود و آنها به قول ثانى در كاروانسرا ناهار مىخورند كالسكهچى سردار افخم نهاوندى آنها را مىشناخت محرمانه گفته بود پسرهاى نامدار خان هستند و آجيل خوبى هم همراه دارند . غفلة آدمهاى خود را داخل اطاق كرده و گرفتهاند . بعد طهران آدم فرستاده توپ و تفنگ خواسته . اسم پسرهايش اسد خان و حسن خان است . خيلى شجاع و دلير و خونخوار [ ند ] . طورى از تيراندازى آنها در نهاوند صحبت مىكردند كه عقل حيرت مىكرد . مىگفتند مكرر كلاغ را در سر تاخت با گلوله روى هوا زده است . اگر يك نفر آنها سوار بود سردار افخم و جمعيتش را در آنى و لحظهاى نابود مىكردند . اين تنخواه و اسباب را محض خلاصى نامدار خان همراه آورده بودند . او هم خوب خلاص شد . فسبحان الذى لا يموت . يكشنبه 27 - ديشب را خانهء عزيز الدوله بودم ، يعنى عصر نزد شعاع الدين ميرزا رفتيم . عيالش خيلى ناخوش [ است ] و اوقاتش تلخ بود . تاج الدين ميرزا هم جائى