قهرمان ميرزا عين السلطنه

866

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

نبود . خيلى شياد و شيطان هستند . خصوصا زنهاى تارك دنياى آنها . عقب‌افتادن مواجب پنجشنبه 24 جمادى الثانيه - صبح خانهء حضرت و الا رفتم . شاه به جاجرود تشريف بردند . گويا دوازده شب بمانند . براى اين سفر گفتند هشت هزار تومان از بانك شاهنشاهى استقراض كردند . پول در خزانهء مباركه خيلى نقصان پيدا كرده حال مواجبها معلوم نيست . امسال بواسطهء نقار بين حضرت و الا و امين الملك مواجبها هم عقب افتاد هنوز نداده است . خانم‌باشى و همشيرهء او حكايت تازه كه مطرح است فقرهء خانم‌باشى و همشيرهء اوست . هرقسم بود اعليحضرت راضى كردند همشيرهء باشى را اندرون آوردند . يعنى از روز آش‌پزان تاكنون باشى راضى نشده و نگذاشته است خلوتى واقع شود . غالبا همشيره را حبس مىكرد و از اطاق نمىگذاشت بيرون برود ، مگر به همراهى خودش . اسمش ماهرخسار بچه‌سال و خيلى فضول و جسور [ و ] به اصطلاح « كولى » [ است ] . آنچه شاه لازمهء سعى بود به جاى آورده باشى راضى نشد و سخت جواب مىداد : يا مرا شاه بيرون كند يا او را . البته راضى نخواهم شد كه روبه‌روى چشم من خواهر مرا شاه بياورد . در اين مدت محرمانه پيغامات زياد ردوبدل شده و به جائى نرسيد تا پريروز كه باشى سخت پيغام داده بود شاه اگر اين كار را بكند من هم بدتر از اين خواهم كرد . . . « 1 » و يقين بدانيد طورى فرار كرده زير بيرق عثمانى و روس خواهم رفت . خلق مبارك خيلى تنگ شده و دل از هيچ‌كدام برنمىدارد . به توسط آغاباشى و مغرور خان خواجه پيغام خيلى خيلى سخت دادند . او هم برملا ايستاده و آنچه لازمهء جواب بوده داده . بيرون آمده عايشه خانم را ديده فحش زياد و سرزنشهاى بيشمار گفته كه اگر تو پدر . . . خواهرت را به شاه نمىدادى و آن پدر . . . تو راضى نمىشد اين بلا به سر من نمىآمد . تمام اين كار تقصير تو و پدر و برادر فلان فلان شدهء تو است . عايشه خانم جرئت جواب دادن نكرده و فرار كرده . ديروز اوقات شاه بسيار تلخ بود و ابدا كسى جرئت جلو رفتن نداشت . عملهء خلوت و اغلبى همان صبح به خانه‌هاى خود رفتند . شاه تنها [ بود ] و تمام را فحش مىداد و فكر چاره مىكرد . سه مرتبه صدراعظم پيغام برد . از جاى صحيحى شنيدم در بين پيغام گفته بود شاه است ، ولينعمت است ، مالك رقاب است ، اگر الان حكم كند شما را در جوال كرده سرش را بدوزند و دو نفر ميرغضب از بالاى نقاره‌خانه پائين بيندازند چه مىشود و چه خواهى كرد ؟ بدون فكر و تأمل زبانش را بيرون آورده يك شيشكى بسيار سختى در كرده . صدراعظم اين جواب مسكت را كه شنيد بدون درنگ بيرون آمد و گفته بود هرچند جواب خيلى سختى داد اما آن حرف‌ها كمى اثر كرد . مختصر دو هزار تومان هم از خودش نقدا تسليم كرد و راضى نشد . پس از آن شاه فرمودند هردو شهر بمانند و مراجعت از

--> ( 1 ) - نقطه‌چين در اصل است