قهرمان ميرزا عين السلطنه

86

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

به قدر يك لوله آفتابه از اين طرف آب مىآيد ، يك لوله آفتابه از آن طرف . عليمردان تا رسيد استادى كه كرد گفت اين آب نجس نباشد و اين‌طور هم اين گرم نمىشود اگر ده خروار هيمه بياورند . از صبح تا وقت ناهار آب گرم مىكردند . شش هفت دال در ميان كمرهاى سنگ لانه داشتند . دو تير حضرت و الا انداختند نخورد . بعد از ناهار هم دو تير انداختند از تفنگ « كرا » نخورد . بعد لخت شديم رفتيم ميان آب . پيش از رفتن به آب فتح الله نوكر فرج الله خان يك تله سمور از چوب درست كرد كه يك سنگ بالاى چوبهاست و يك چوب ميان تله . يك چوب كه به آن مىزنى سنگ مىافتد . سر آن چوب كه زير سنگ است گوشت مىبندند . سمور تا مىرود گوشت را بكشد بيرون سنگ روى سمور مىافتد و سمور خفه مىشود . اين الموتيها از بز ظالم‌ترند . آن ديوار باغشان ، اين تله‌شان . نيم‌ساعت بايد در آب نشست و يك قدرى عسل در ميان آب خورد . ما همه كارها را كرديم . بعد از آب تا سه روز نبايد ترشى و ماست خورد . ساعت گذاشتيم نيم ساعت در آب نشستيم . اما آب خيلى گل بود . يك رودخانه هم پائين آب‌گرم مىرود . آن رودخانهء آتان است . همه تنمان گل شده بود . از آنجا سوار شديم آمديم به ده كوشك‌دشت . آنجا حمام داشت . قاضى خدمت شاهزاده آمد . بعد رفتيم حمام . حمام كوچك بسيار خوبى داشت . از حمام درآمديم سيب و خيار و گلاب و آينه سر حمام رعيتها گذاشته بودند . قدرى از آنها خوردم و آمدم بيرون . درخت فندق هم آنجا داشت . يك قدرى فندق خوردم . خيار در الموت تازه درآمده است . خيلى هم كم است . قرار شد كه تله را فرج الله خان به فتح الله بدهد امسال سمور بگيرد . مىگفت من سگ آبى از رودخانهء شاهرود گرفتم . از آن هم قرار شد حكما بگيرد و خيلى خوب مىشود . پوست سك آبى از سمور بهتر مىشود . اين فتح الله معلوم شد كه خيلى از اينها گرفته است . يك بچه بز كوهى در ده ورك گرفته بودند آموخته كرده بودند . آدم فرستادم بگيرد بياورد . سوقات براى تولوى خان ببرم . سوقات خوبى شد . خيلى بچهء بز كوهى خوب مىشود . من امروز هم چيزى نزدم . آغا شاهزاده از طهران نوشته بود كه آقا داداشم فرموده است كه شما ده خرس زده‌ايد . خبر ندارد كه زديم . اين باره به ايشان مىنويسم . سه ساعت به غروب مانده وارد زوارك شديم . عصر گردش نرفتيم . الان يك ساعت و نيم از شب گذشته است كه در چادر نشسته‌ام . هيچ كس نيست . ياد سركار آقا داداشيم مىكنم و اين را مىنويسم . شب در زوارك خوب هوائى دارد ، مثل تركان نيست كه باد بيايد و سرد باشد . معتدل است ، نه گرم است نه سرد . صداى آب مىآيد . اين رودخانه بسيار بزرگ است . روز پنجشنبه 12 شهر شوال - دو ساعت از آفتاب گذشته سوار اسب ماهرخ شدم . به طرف امامزاده زكريا روانه شديم . از سراج‌محله « * » كه رد شديم يك پل بود پياده شديم . از پل گذشتيم به ده سيلكان رسيديم . خوب جائى واقع شده افتاديم . به سربالائى قدرى كه رفتيم به ده نسا رسيديم . ده كوچكى است در بلندى واقع شده است . گردنهء

--> ( * ) در اسامى دهات كشور سراج كلايه ضبط شده است . ( ا . ا . )