قهرمان ميرزا عين السلطنه

858

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

مجتهد است و از طفوليت خدمت حضرت و الا بوده و از هم‌بازيهاى شاهزاده و ركن الدوله بوده است . حال اين قسم بهتان مىزنند . آقا سيد على اكبر هم عريضه كرده و ميل داشت به ملا عبد الله تلگراف كند كه او را قهرا از محبس بيرون بياورند . حضرت و الا مانع شدند كه براى من خوب نيست . اين دو روزه چندين تلگراف كردند . هنوز جواب تلگراف اولى نيامده . خدا شاهد است در اين چند روزه قوت و غذا از گلوى ما پائين نرفته . قاصدى كدخدا رحيم سه روز قبل فرستاده بود و كاغذ را به پشت رعيت دوخته بودند . خودش از مهاجران مخفى است . ساعد السلطنه راه را مسدود كرده به اين جهت كاغذ را آن قسم روانه كرده بودند . دزدى در همدان در هريك از دهات معتبر همدان شصت هفتاد دزد مسكن دارد . فرضا در كوريجان يك نفر يا دو نفر يا زيادتر دزد باشد . روغن مكارى بهارى را هم آنها سرقت كردند ، براى دوبار تتمهء روغن بايد اين همه تعدى كرد و كار را به اين جاها رسانيد . ممكن بود از خود نصر الله خان قيمت روغن را بگيرند يا به حضرت و الا بنويسند بدهيم . نيست مگر عناد و لجاج [ حضرت ] و الا براى دوبار روغن . اين همه مفسده و خرابى لازم نبود . در همدان روزى نيست سى چهل فقره دزدى نشود . براى هريك فقره اين همه آشوب بايد برپا شود ؟ خداوند خودش حكم كند . برادر شاه كه ملكش اين قسم باشد حال ديگر رعايا معلوم است . سى سال است اين دهات را حضرت و الا خريده . هرسال بازى بيرون آوردند تا امسال به اين‌جا كشيد . راضى نمىباشند و ميل ندارند ديگران در آنجا صاحب ملك و علاقه بشوند . هرروز در فكر اسباب‌چينى و خرابى هستند . عدل و انصاف هم در اين زمانه معدوم است « وز هردو نام ماند چو سيمرغ و كيميا » . تلگراف رعاياى كوريجان دوشنبه سلخ شهر جمادى الاولى - ديشب را خانهء حضرت و الا بودم . تلگراف مجددى از رعاياى كوريجان و مزرعه رسيده بود كه حكومت معاودت ، نصر الله در حبس ، جمعى ديگر در لتكا و شورين محبوس ، ساير پراكنده و متوارى . جمعى ديگر در شهر هستيم . اضطرارا به خانهء حجت الاسلام آقاى ملا عبد الله متحصن شديم و مأمور مخصوص آخوند به قريتين مزبورتين رفته آنچه بىعصمتى و نهب و تاراج شده صورت برداشته چندين طفل هم ساقط شده ، از براى خدا به داد ما برسيد . مأمورين در ده محشر مىكنند و هيچ كس حكم نمىكند . تلگراف را حضرت و الا درب خانه برده به نظر صدراعظم رسانيدند . باز جواب تلگرافها نيامده . نمىدانند چه جواب بدهند . اغلب تقصير ساعد السلطنه است . اگر ميل او نبود حكومت كه سهل است مأمور مخصوص شاه هم كه مىرفت نمىتوانست كارى بكند . اقتدار آنها بيش از اندازه است و حكومت كل بايد به امضاء و صلاحديد آنها مأمور روانه كند . خودمان بوده [ ايم ] و از وضع همدان كاملا مطلع هستيم . الان هم مأمورين همان پدرسوخته با جمعى سوار و الواط در